و مخصوصا بر اين معنى تاكيد دارد كه اينها تصور نكنند براى هميشه مىتوانند چهره درونى خود را از پيامبر ص و مؤمنان مكتوم دارند ، و خود را از رسوايى بزرگ برهانند .
نخست مىگويد : « آيا كسانى كه در دلهايشان بيمارى است گمان كردند خدا كينههاى شديدشان را ظاهر نمىسازد » ؟ ! ( * ( أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ يُخْرِجَ اللَّه أَضْغانَهُمْ ) * ) ( 1 ) .
« اضغان » جمع « ضغن » ( بر وزن حرص ، و همچنين بر وزن عقد ) به معنى كينه شديد است .
آرى آنها در درون دل كينه شديدى نسبت به پيامبر ص و مؤمنان داشته و هميشه منتظر فرصتى بودند كه ضربه اى بر آنها وارد كنند ، قرآن به آنان هشدار مىدهد ، تصور نكنند هميشه مىتوانند چهره واقعى خود را مكتوم دارند .
لذا در آيه بعد مىافزايد : « اگر بخواهيم آنها را به تو نشان مىدهيم ، تا آنها را با قيافه هايشان بشناسى » ! ( * ( وَلَوْ نَشاءُ لأَرَيْناكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِيماهُمْ ) * ) .
در چهرههاى آنها علامتى مىگذاريم كه با مشاهده آن علامت از نفاقشان آگاه شوى ، و به « رأى العين » آنها را ببينى .
سپس مىافزايد : « هر چند الان هم مىتوانى از طرز سخنانشان آنها را بشناسى » ( * ( وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ ) * ) .
« راغب » در « مفردات » مىگويد : « لحن » عبارت از اين است كه سخن را از قواعد و سنن خود منحرف سازند ، يا اعراب خلافى به آن دهند ، و يا از صورت صراحت به كنايه و اشاره بكشانند ، و منظور در آيه مورد بحث همان معنى
هامش
( 1 ) بعضى « ام » را در آيه فوق « استفهاميه » دانستهاند ، و بعضى « منقطعه » به معنى « بل » ولى معنى اول مناسبتر به نظر مىرسد .