زشتش مايه بلا و ناراحتى و رنج و عذاب .
و در پايان به عنوان تاكيد مىگويد : « و به آنها هيچ ستمى نخواهد شد » ( * ( وَهُمْ لا يُظْلَمُونَ ) * ) .
چرا كه اعمال خودشان را دريافت مىدارند ، با اين حال چگونه ظلم و ستم تصور مىشود .
بعلاوه « درجات » و « دركات » آنها دقيقا تعيين شده ، و حتى كمترين عمل خوب و بد در سرنوشت آنها مؤثر است ، با اين شرايط ، ظلم معنى ندارد .
نكته : چگونه اين آيه از سوى بنى اميه تحريف شد ؟
در حديثى آمده است كه « معاويه » نامه اى به « مروان » ( والى مدينه ) نوشت تا از مردم براى فرزندش « يزيد » بيعت بگيرد ، « عبد الرحمن » فرزند « ابو بكر » در مجلس حاضر بود ، گفت : معاويه مىخواهد اين كار را همانند « هرقل » و « كسرى » ( پادشاهان روم و ايران ) انجام دهد كه پدران فرزندان خود را ( هر چند نااهل و آلوده بودند ) بجانشينى خود برمىگزيدند .
مروان از روى منبر فرياد زد خاموش باش ، تو همان كسى هستى كه اين آيه در حق تو آمده است : * ( وَالَّذِي قالَ لِوالِدَيْه أُفٍّ لَكُما ) * .
« عايشه » حضور داشت رو به او كرد و گفت : دروغ مىگويى ، من مىدانم اين آيه در حق چه كسى نازل شده است ؟ اگر مىخواهى تا نام و نسبش را بگويم ، ولى رسول خدا پدر تو را لعنت كرده در حالى كه در پشت پدر بودى بنا بر اين تو نتيجه لعنت رسول خدايى » ( 1 ) .
هامش
( 1 ) ابو الفتوح رازى جلد 10 صفحه 159 - همين روايت را قرطبى با تفاوت مختصرى نقل كرده است ( جلد 9 صفحه 6017 ) .