و شمال حجاز بود و از قلمرو مصر و حكومت فرعونيان جدا محسوب مىشد برود ، اما جوانى كه در ناز و نعمت بزرگ شده ، و به سوى سفرى مىرود كه در عمرش سابقه نداشته ، نه زاد و نه توشه اى دارد نه مركب و نه دوست و راهنمايى ، و پيوسته از اين بيم دارد كه ماموران فرا رسند و او را دستگير كرده به قتل رسانند ، وضع حالش روشن است .
آرى موسى بايد يك دوران سختى و شدت را پشت سر بگذارد ، و از تارهايى كه قصر فرعون بر گرد شخصيت او تنيده بود بيرون آيد ، در كنار مستضعفان قرار گيرد ، درد آنها را با تمام وجودش احساس كند ، و آماده يك قيام الهى به نفع آنها و بر ضد مستكبران گردد .
ولى در اين راه يك سرمايه بزرگ همراه داشت ، سرمايه ايمان و توكل بر خدا ! لذا « هنگامى كه متوجه جانب مدين شد گفت اميدوارم كه پروردگارم مرا به راه راست هدايت كند » ( * ( وَلَمَّا تَوَجَّه تِلْقاءَ مَدْيَنَ قالَ عَسى رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَواءَ السَّبِيلِ ) * ) ( 1 ) .
هامش
( 1 ) « تلقاء » مصدر يا اسم مكان است و در اينجا به معنى سمت و جانب آمده است .