از مصلحان باشى « ! ( * ( إِنْ تُرِيدُ إِلَّا أَنْ تَكُونَ جَبَّاراً فِي الأَرْضِ وَما تُرِيدُ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْمُصْلِحِينَ ) * ) ( 1 ) .
اين جمله نشان مىدهد كه موسى قبلا نيت اصلاحطلبى خود را چه در كاخ فرعون و چه در بيرون آن ، اظهار كرده بود ، و در بعضى از روايات مىخوانيم كه درگيريهايى در اين زمينه نيز با فرعون داشت ، لذا مرد قبطى مىگويد : تو هر روز مىخواهى انسانى را به قتل برسانى ، اين چه اصلاحطلبى است ؟ ! در صورتى كه اگر موسى مىخواست اين جبار را نيز به قتل برساند ، گامى در مسير اصلاح بود .
به هر حال موسى متوجه شد كه ماجراى ديروز افشا شده است و براى اينكه مشكلات بيشترى پيدا نكند ، كوتاه آمد .
ماجرا به فرعون و اطرافيان او رسيد و تكرار اين عمل را تهديدى بر وضع خود گرفتند ، جلسه مشورتى تشكيل دادند و حكم قتل موسى صادر شد .
در اين هنگام يك حادثه غير منتظره موسى را از مرگ حتمى رهايى بخشيد و آن اينكه « مردى از نقطه دور دست شهر ( از مركز فرعونيان و كاخ فرعون ) به سرعت خود را به موسى رساند و گفت اى موسى اين جمعيت براى كشتن تو به مشورت نشستهاند ، فورا از شهر خارج شو كه من از خيرخواهان توام » ( * ( وَجاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ يَسْعى قالَ يا مُوسى إِنَّ الْمَلأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنِّي لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ ) * ) .
اين مرد ظاهرا همان كسى بود كه بعدا به عنوان « مؤمن آل فرعون »
هامش
( 1 ) جمعى از مفسران معتقدند كه اين جمله از گفتههاى آن مرد اسرائيلى است ، زيرا چنين گمان كرد كه موسى مىخواهد او را بقتل برساند ولى قرائن فراوانى در آيه است كه اين معنى را نفى مىكند .