ميتوان گفت كه اختلاف در تأويل آن دارند .
اما خبرهائى كه بعنوان معارض ذكر شده به اين موقعيت و مقام نميرسند زيرا آنها را فقط مخالفين نقل كردهاند هر كدام را كه جستجو كنى مىيابى يا راوى آن منحرف بوده و يا تعصب داشته قبلا گفتيم كه با چنين خبرهائى نمىتوان معارضه نمود .
اما روايتى كه نقل كردهاند از فرمايش پيغمبر
« اقتدوا بالذين من بعدى »
. گفتار ما گذشت در اين مورد آنجا كه خبر مذكور را معارض با استدلال ما به خبر غدير خم گرفتند در آنجا خوب توضيح داديم وجهى براى اعاده آن نيست .
اما روايتى كه گفتهاند :
« ان الحق لينطق على لسان عمر »
اگر صحيح باشد موجب عصمت عمر مىشود و قطع بايد كرد كه اقوال او همهاش حجت است اين سخن را هيچ كس در باره عمر معتقد شده با اينكه او در احكام از اين قول بقول ديگر بر مىگردد و خودش گواهى ميدهد كه اشتباه مىكند در بعضى چيزها مخالفت مىكند بازبرمىگردد بقول مخالفت خود و با او موافق مىشود و ميگويد :
« لو لا على لهلك عمر و لو لا معاذ لهلك عمر » موقعى كه طلحه به ابو بكر اعتراض كرد كه جواب خدا را چه مىدهى ، شخصى درشتخو و سخت گير را بر ما حكومت دادى نگفت در جوابش كسى را بر شما فرمانروا گردانيدم كه پيغمبر در باره او فرموده :
( الحق ينطق على لسانه )
. كسى نمىتواند مدعى شود كه ابا بكر مانعى داشت كه اين استدلال را نكرد چنانچه ما ادعاى همين مطلب را در مورد امير المؤمنين داريم كه استدلال به نص پيغمبر نكرد .
زيرا قبلا گفتيم امير المؤمنين كه استدلال نكرد علت آشكارى داشت ، و آن حكومت ايشان و قدرت آنها و تقيه و ترساندن از نيروى خود بود اما براى عمر و ابى بكر كه تقيهاى وجود نداشت زيرا سلطنت در دست آنها بود تقيه از آنها ميكردند .
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — صفحة 110
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١١٠