جواب ميدهيم ما كه كسى از اهل بيت را مشاهده نكردهايم كه بر خلاف آنچه گفتيم عقيده داشته باشد .
اگر احيانا كسى هم بر خلاف آنچه گفتيم معتقد باشد در صورت صحت نميتوان بر اجماع اعتراض نمود .
زيرا چنين كسانى بسيار كمند كه بيش از يك يا دو نفر نمىشوند و با اين تعداد بر اجماع نمىتوان خرده گرفت .
با اينكه اشخاصى كه در باره آنها چنين ادعائى شده از علماى اهل بيت و حتى فضلاى آنها شمرده نميشوند اگر خوب جستجو كنى مىبينى كه اعتقاد او فقط از يك جنبه مادى و حرص دنيوى سرچشمه گرفته بوده .
با اينكه اگر ما بواسطه مخالفت يك يا دو نفر قائل شويم كه اجماع از بين ميرود هيچ اجماعى در عالم بوجود نخواهد آمد .
زيرا ما ميدانيم بعضى از غاليان و اسماعيليها مخالف اصول شرايع و تعداد نماز و ساير چيزها هستند برخى آنها گفتهاند پس از پيامبر چند پيامبر ديگر آمده و رسالت به حضرت رسول ختم نشده ما به اين مخالفين توجه و اعتنائى نميكنيم و معتقد باجماع در باره ختم رسالت و يا اصول شرايع هستيم با اينكه اينها تعدادشان چند برابر منسوبين پيغمبرند كه بر خلاف مذهب امامت معتقد شدهاند .
ما خود مشاهده كرده و مناظره نمودهايم با بعضى از اشخاص كه جزء دانشمندان بشمار ميرفتهاند و اهل فتوى بودهاند كه ميگفتند خدا از يهود و نصارى ميگذرد گرچه ايمان نياوردهاند و آنها را عقاب نمىكند و مطالب ديگرى از چيزهائى كه شكى نيست كه اجماع در مورد آنها شده است .
اگر اين ادعا موجب از بين رفتن دليل ما بر اجماع اهل بيت شود و قبول كنيم سخن آنها كه مخالف روش امامت هستند باز اشكالى بر مطلب ما وارد نيست .
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — صفحة 107
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٠٧