اينكه اين حجت در يك هزارم از مسائل دينى بوده اين مطلب ثابت مىكند كه بايد در هر عصر ميان اهل بيت حجتى وجود داشته باشد ، مورد اعتماد كه سخنش شك و ترديدى بجا نمىگذارد و بودن امام را في الجمله ثابت مىكند آنگاه به وسيله دلائل شيعه ثابت مىشود شخص حجت كدام يك از آنهايند .
با اينكه صاحب كتاب نيز همين قضاوت را نموده در آنجا كه مىگويد :
بايد كلام را حمل نمود بر يك معنى كه صحيح باشد عترت پيامبر و كتاب خدا بر آن توافق نمايند .
وقتى كتاب دلالت بر چيزى داشت واجب است در عترت همين اعتقاد نيز باشد .
اينك چنين نظريهاى صحيح است تا سخن پيامبر اكرم درست در آيد راجع بارشاد كه تمسك به آن دو از گمراهى امان ميدهد و حكم باينكه آن دو از يك ديگر جدا نمىشوند تا قيامت وقتى كتاب راهنما و حجت باشد بايد عترت نيز چنين باشد .
چون دلالت كتاب دائمى و غير قابل قطع است در هر زمان و امكان رسيدن به آن در هر زمان هست بايد در عترت نيز كه همتا و قرين قرآن است همين مطلب باشد اين هم امكان ندارد مگر ميان آنها در هر زمان حجتى وجود داشته باشد كه قولش حجت باشد .
زيرا اجماع آنها بر تمام كارها حتمى نيست چنانچه توضيح داديم و رجوع بكتاب و عترت با اختلافى كه بين عترت است و نبودن معصومى ميان آنها صحيح نيست بناچار آنچه گفتيم ثابت مىشود .
اما سه خبرى كه بعنوان اعتراض براى خبر ما آورد اول دليل ما اينست كه آن اخبار از نظر صحت به خبر ما نميرسد زيرا خبر ما را كسانى كه اختلاف دارند نقل كردهاند و نزاعكنندگان نيز صحيح مىدانند و امت پذيرفتهاند فقط
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — صفحة 109
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٠٩