زيرا كاملا معلوم است زمانهاى زيادى است كه كسى شناخته نشده قائل بخلاف مذهب اهل بيت باشد مثل همين زمان خودمان و زمانهاى ديگر و در زمان ما كسى را مشاهده نكردهايم معتقد بمذهبى باشد كه ما آن را باطل مىدانيم .
اما در اجماع آنچه شرط است مخالف داشتن در هر زمانى است كه اجماع شده به همين استدلال ثابت مىشود آنچه ما مدعى شديم .
اما آنچه امكان استدلال دارد در اين خبر ثابت شدن يك حجت است در ميان اهل بيت پيغمبر در هر زمان زيرا ما ميدانيم پيامبر اكرم اين سخن را بما فرموده تا رفع نگرانى و ناراحتى از ما بكند و در دين بر ما حجت را تمام نمايد و ما را متوجه مطلبى بنمايد كه موجب نجات ما شود از شك و ترديد .
نكتهاى كه اين مطلب را آشكار مىكند اينست كه در روايت زيد بن ثابت است
« و هما الخليفتان من بعدى »
منظورش اينست : در مطالبى كه در آنها بايد به من مراجعه مىكرديد .
پس از من به اين دو مراجعه كنيد . خالى از دو حال نيست يا منظورش اين بوده كه اجماع آنها فقط حجت است نه اينكه دليل بر اين باشد كه در ميان اهل بيت در هر زمان كسى هست كه به او بايد مراجعه نمود و او معصوم است يا منظورش همان مطلبى است كه گفتيم در هر زمان امامى در ميان اهل بيت است ، اگر منظور فقط حجت بودن اجماع باشد رفع نگرانى از ما نمىكند و نه كسى را قرار داده كه جانشين پيغمبر باشد در ميان ما زيرا اولا جايز است كه عترت بر يك قول اجماع داشته باشند و ممكن است اجماع بر يك قول نكنند و اختلاف داشته باشند .
پس آنچه حجت است از اجماع آنها واجب نيست . از آن گذشته ، مقدارى كه در آن اجماع دارند از احكام شريعت يك هزارم هم به حساب نمىآيد چگونه ميتواند خداوند از ما بازخواست كند كه حجت بر شما تمام كردهام با
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — صفحة 108
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٠٨