است ، عمار گفت : كدام آيه ؟ گفت : آيه * ( وَإِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كانُوا بِآياتِنا لا يُوقِنُونَ ) * اين كدام جنبنده است ؟
عمار مىگويد : به خدا سوگند من روى زمين نمىنشينم ، غذايى نمىخورم و آبى نمىنوشم تا دابة الارض را به تو نشان دهم ! سپس همراه آن مرد به خدمت على ع آمد ، در حالى كه غذا مىخورد هنگامى كه چشم امام ع به عمار افتاد ، فرمود بيا ، عمار آمد و نشست و با امام ع غذا خورد .
آن مرد سخت در تعجب فرو رفت و با ناباورى به اين صحنه مىنگريست ، چرا كه عمار به او قول داده بود و قسم خورده بود كه تا به وعده اش وفا نكند غذا نخورد ، گويى قول و قسم خود را فراموش كرده است . هنگامى كه عمار برخاست و با على ع خدا حافظى كرد ، آن مرد رو به او كرده گفت : عجيب است تو سوگند ياد كردى كه غذا نخورى و آب ننوشى و بر زمين ننشينى مگر اينكه « دابة الارض » را به من نشان دهى ؟ عمار در جواب گفت :
اريتكها ان كنت تعقل ! : « من او را به تو نشان دادم اگر مىفهميدى » ! ( 1 ) نظير همين حديث در تفسير عياشى از « ابو ذر » رحمة اللَّه عليه نقل شده است ( 2 ) .
علامه مجلسى در بحار الانوار با سند معتبرى از امام صادق ع چنين نقل مىكند كه على ع در مسجد خوابيده بود ، پيامبر ص آنجا آمد ، على ع را بيدار كرد و فرمود قم يا دابة اللَّه ! : « برخيز اى جنبنده الهى » كسى از ياران عرض كرد اى رسول خدا آيا ما حق داريم يكديگر را بر چنين اسمى بناميم ؟
پيامبر فرمود : نه اين نام مخصوص او است ، و او است « دابة الارض » كه خداوند در قرآن فرموده : * ( وَإِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الأَرْضِ ) * . . . سپس فرمود : اى على ! در آخر زمان خداوند تو را در بهترين صورت زنده مىكند
هامش
( 1 و 2 ) مجمع البيان ذيل آيات مورد بحث .