گرفته شده كه حديث مزبور چون مخالف كتاب اللَّه است از درجه اعتبار ساقط است .
در حديثى كه از طرق اهل بيت نقل شده چنين مىخوانيم : هنگامى كه ابو بكر تصميم گرفت فدك را از فاطمه ع بگيرد اين سخن به فاطمه س رسيد ، نزد ابو بكر آمده و چنين گفت :
ا فى كتاب اللَّه ان ترث اباك و لا ارث ابى ، لَقَدْ جِئْتِ شَيْئاً فَرِيًّا ) * ، فعلى عمد تركتم كتاب اللَّه و نبذتموه وراء ظهوركم اذ يقول : * ( وَوَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ ) * :
« آيا در كتاب خدا است كه تو از پدرت ارث ببرى و من از پدرم ارث نبرم ؟ اين چيز عجيبى است ! آيا كتاب خدا را فراموش كرده و پشت سر افكندهايد آنجا كه مىفرمايد : سليمان از داود ارث برد » ؟ ( 1 ) .
سپس قرآن مىافزايد : « سليمان گفت : اى مردم ! به ما سخن گفتن پرندگان تعليم شده » ( * ( وَقالَ يا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ ) * ) .
« و از همه چيز به ما داده شده است ، و اين فضيلت آشكارى است » ( * ( وَأُوتِينا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ ) * ) .
گرچه بعضى مدعى هستند كه تعبير نطق و سخن گفتن در مورد غير انسانها جز به عنوان مجاز ممكن نيست ، ولى اگر غير انسان نيز اصوات و الفاظى از دهان بيرون بفرستد كه بيانگر مطالبى باشد دليل ندارد كه آن را نطق نگوئيم ، چرا كه « نطق » هر لفظى است كه بيانگر حقيقتى و مفهومى باشد ( 2 ) .
هامش
( 1 ) كتاب احتجاج طبرسى مطابق نقل تفسير نور الثقلين ج 4 صفحه 75 .
( 2 ) « ابن منظور » در « لسان العرب » مىگويد : نطق همان تكلم كردن است سپس مىافزايد : و كلام كل شىء منطقه و منه قوله تعالى * ( عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ ) * : تكلم هر چيزى نطق او است ، و آيه * ( عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ ) * نيز از همين باب است سپس از يكى ديگر از علماى ادب يعنى « ابن سيده » نقل مىكند ( بر خلاف آنچه بعضى گفتهاند كه نطق مخصوص انسان است ) گاهى نطق در غير انسان نيز به كار مىرود - توجه به اين نكته نيز لازم است كه علماى منطق و فلاسفه ، نطق را به قدرت تفكر كه به انسان توانايى براى سخن گفتن مىدهد اطلاق كردهاند .