و به دامان پر مهر پروردگار درآيند و با اعمال صالح و حسنات خود آن را جبران كنند ، چنان كه در مورد موسى در داستان كشتن آن مرد قبطى آمده است كه موسى به ترك اولاى خود اعتراف كرد و عرض نمود : رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي :
« پروردگارا من بر خويشتن ستم كردم و مرا ببخش » ( قصص - 16 ) .
سپس دومين معجزه موسى ع را به او ارائه كرد و فرمود : « دستت را در گريبانت داخل كن و هنگامى كه خارج مىشود ، نورانى و درخشنده است بى آنكه عيبى در آن ، وجود داشته باشد » ( * ( وَأَدْخِلْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ ) * ) .
اشاره به اينكه اين سفيدى ، سفيدى ناشى از بيمارى برص نيست ، بلكه نورانيت و درخشندگى و سفيدى جالبى است كه خود بيانگر وجود يك معجزه و امر خارق عادت است .
باز براى اينكه به موسى ع لطف بيشترى كند و به منحرفان امكان بيشترى براى هدايت دهد ، مىگويد : معجزات تو منحصر به اين دو نيست ، بلكه « اين دو معجزه در زمره نه معجزه قرار گرفته كه تو همراه با آنها به سوى فرعون و قومش فرستاده مىشوى چرا كه آنها قوم ياغى و فاسقى بودهاند » و نياز به راهنمايى دارند مجهز با معجزات بزرگ فراوان ( * ( فِي تِسْعِ آياتٍ إِلى فِرْعَوْنَ وَقَوْمِه إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً فاسِقِينَ ) * ) ( 1 ) .
از ظاهر اين آيه چنين استفاده مىشود كه اين دو معجزه جزء نه معجزه
هامش
( 1 ) جار و مجرور در « * ( فِي تِسْعِ آياتٍ ) * » با متعلق به جمله « اذهب » يا يكى از افعال عموم است كه در تقدير مىباشد ، و ممكن است « فى » به معنى « مع » باشد ، « و الى فرعون » نيز متعلق به همين جمله مقدر و يا جمله « انت مرسل بها » مىباشد كه آن نيز در تقدير است .