سپس مىگويد : به فرض كه هدف سرگرمى بود بايد سرگرمى مناسب ذات او باشد ، از عالم مجردات و مانند آن ، نه عالم محدود ماده ( 1 ) .
سپس با لحن قاطعى براى ابطال اوهام بيخردانى كه دنيا را بىهدف يا تنها مايه سرگرمى مىپندارند چنين مىگويد : اين جهان ، مجموعه اى است از حق و واقعيت ، چنين نيست كه اساس آن بر باطل بوده باشد « بلكه ما حق را بر سر باطل مىكوبيم تا آن را نابود و هلاك سازد و باطل محو و نابود مىشود » ( * ( بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُه فَإِذا هُوَ زاهِقٌ ) * ) .
و در پايان آيه مىگويد : « اما واى بر شما از اين توصيفى كه از بىهدفى عالم مىكنيد » ( * ( وَلَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ ) * ) .
يعنى ما همواره دلائل عقلى و استدلالات روشن و معجزات آشكار خود را در برابر پندارها و اوهام بيهوده گرايان قرار مىدهيم ، تا در نظر انديشمندان و صاحبان عقل ، اين پندارها درهم كوبيده و نابود شود .
دلائل شناسايى خدا روشن است ، دلائل وجود معاد آشكار ، براهين حقانيت انبياء ، واضح ، و در حقيقت براى آنها كه لجوج و بهانه گير نيستند ، حق از باطل كاملا قابل شناسايى است .
قابل توجه اينكه : جمله « نقذف » از ماده « قذف » به معنى پرتاب كردن است ، مخصوصا پرتاب كردن از راه دور ، و از آنجا كه پرتاب از راه دور ، شتاب
هامش
( 1 ) گروهى از مفسران آيات فوق را اشاره به نفى عقائد مسيحيان دانستهاند يعنى لهو را به معنى زن و همسر و فرزند گرفتهاند و گفتهاند آيه در پاسخ آنها مىگويد اگر ما مىخواستيم : فرزند و همسرى انتخاب كنيم از جنس انسانها انتخاب نمىكرديم .
ولى اين تفسير از جهاتى مناسب به نظر نمىرسد از جمله اينكه پيوند آيات فوق با آيات گذشته قطع خواهد شد و ديگر اينكه كلمه « لهو » مخصوصا هنگامى كه بعد از كلمه « لعب » قرار گيرد به معنى سرگرمى است نه به معنى زن و فرزند .