حادثه اى از دنيا برود چنين گنجى هرگز نمىتواند مورد ايراد باشد .
7 - درسهاى اين داستان
الف - پيدا كردن رهبر دانشمند و استفاده از پرتو علم او به قدرى اهميت دارد كه حتى پيامبر اولو العزمى همچون موسى اين همه راه به دنبال او مىرود و اين سرمشقى است براى همه انسانها در هر حد و پايه اى از علم و در هر شرائط و سن و سال .
ب - جوهره علم الهى از عبوديت و بندگى خدا سرچشمه مىگيرد ، چنان كه در آيات فوق خوانديم « عَبْداً مِنْ عِبادِنا . . . عَلَّمْناه مِنْ لَدُنَّا عِلْماً » .
ج - همواره علم را براى عمل بايد آموخت چنان كه موسى به دوست عالمش مىگويد « مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً » ( دانشى به من بياموز كه راهگشاى من به سوى هدف و مقصد باشد ) يعنى من دانش را تنها براى خودش نمىخواهم بلكه براى رسيدن به هدف مىطلبم .
د - در كارها نبايد عجله كرد چرا كه بسيارى از امور نياز به فرصت مناسب دارد ( الامور مرهونة باوقاتها ) به خصوص در مسائل پراهميت و به همين دليل اين مرد عالم رمز كارهاى خود را در فرصت مناسبى براى موسى بيان كرد .
ه - چهره ظاهر و چهره باطن اشياء و حوادث ، مساله مهم ديگرى است كه اين داستان به ما مىآموزد ، ما نبايد در مورد رويدادهاى ناخوشايند كه در زندگىمان پيدا مىشود عجولانه قضاوت كنيم ، چه بسيارند حوادثى كه ما آن را ناخوش داريم اما بعدا معلوم مىشود كه از الطاف خفيه الهى بوده است .
اين همان است كه قرآن در جاى ديگر مىگويد « عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّه يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ » : « ممكن است شما چيزى را ناخوش داريد و آن به نفع شما