62 - هنگامى كه از آنجا گذشتند موسى به يار همسفرش گفت غذاى ما را بياور كه از اين سفر ، سخت خسته شدهايم .
63 - او گفت بخاطر دارى هنگامى كه ما به كنار آن صخره پناه برديم ( و استراحت كرديم ) من در آنجا فراموش كردم جريان ماهى را بازگو كنم ، اين شيطان بود كه ياد آن را از خاطر من برد ، و ماهى به طرز شگفتانگيزى راه خود را در دريا پيش گرفت ! .
64 - ( موسى ) گفت اين همان است كه ما مىخواستيم ، و آنها از همان راه بازگشتند در حالى كه پىجويى مىكردند .
تفسير : سرگذشت شگفتانگيز خضر و موسى
مفسران در شان نزول آيات فوق نقل كردهاند كه جمعى از قريش خدمت پيامبر ص رسيدند و از عالمى كه موسى ع مامور به پيروى از او شد سؤال كردند ، آيات فوق نازل شد .
اصولا سه ماجرا در اين سوره ( سوره كهف آمده ) كه هر سه از يك نظر هماهنگ است : ماجراى اصحاب كهف كه قبل از اين گفته شد ، داستان موسى و خضر ، و داستان ذو القرنين كه بعد از اين مىآيد .
اين هر سه ماجرا ما را از افق زندگى محدودمان يعنى آنچه به آن خو و عادت كردهايم بيرون مىبرد و نشان مىدهد كه نه عالم محدود به آن است كه ما مىبينيم ، و نه چهره اصلى حوادث هميشه آن است كه ما در برخورد اول درمىيابيم .
به هر حال داستان اصحاب كهف سخن از جوانمردانى مىگفت كه براى حفظ ايمانشان پشت پا به همه چيز زدند ، و سرانجام آن چنان زندگى عجيبى پيدا كردند كه براى همه مردم آموزنده شد ، و در ماجراى موسى و خضر ، يا به تعبير ديگر عالم و دانشمند زمانش ، به صحنه شگفتانگيزى برخورد مىكنيم كه نشان مىدهد كه حتى يك پيغمبر اولو العزم كه آگاهترين افراد محيط خويش است باز