كه تهديدشان به آن مىكنى بر سرشان فرود آرى آن را هم انجام ندادى ، به خدا سوگند هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد تا نردبانى به آسمان قرار دهى و مقابل چشم ما از آن بالا روى ، و چند نفر از ملائكه را پس از بازگشت با خود بياورى ! و نامه اى در دست داشته باشى كه گواهى بر صدق دعوتت دهد ! .
ابو جهل گفت ( ولش كنيد ) او جز دشنام به بتها و نياكان ما كار ديگرى بلد نيست ! ، و من با خدا عهد كردهام صخره اى بردارم و هنگامى كه سجده كرد بر مغز او بكوبم ! ! پيامبر ص در حالى كه قلبش را هاله اى از اندوه و غم به خاطر جهل و لجاجت و استكبار اين قوم فرا گرفته بود از نزد آنها بازگشت . . .
در اين هنگام آيات فوق نازل شد و به گفتگوهاى آنها پاسخ داد ( 1 ) .
تفسير : بهانههاى رنگارنگ !
پس از بيان عظمت و اعجاز قرآن در آيات گذشته ، در آيات مورد بحث به قسمتى از بهانه جويىهايى كه نشان مىدهد موضع اين دسته از كفار در برابر دعوت حياتآفرين پيامبر ص جز لجاجت و عناد و طغيان و استكبار نبوده چرا كه در برابر پيشنهاد منطقى پيغمبر و سند زنده اى كه همراه داشته چه درخواستهاى نامعقولى كه نمىكردند .
اين درخواستها در آيات فوق در شش قسمت بيان شده است :
هامش
( 1 ) تفسير مجمع البيان ذيل آيات مورد بحث - در در المنثور نيز اين شان نزول با تفاوتهايى ذيل همين آيات آمده است .