بگو منزه است پروردگارم ( از اين سخنان بى ارزش ) مگر من جز بشرى هستم فرستاده خدا ؟ !
شان نزول :
در روايات اسلامى و همچنين كلمات مفسران معروف شان نزولى با عبارات مختلف براى آيات فوق نقل شده است كه خلاصه اش چنين است :
« گروهى از مشركان مكه كه » وليد بن مغيرة « و » ابو جهل « در جمع آنها بودند در كنار خانه كعبه اجتماع كردند و با يكديگر پيرامون كار پيامبر سخن گفتند ، سرانجام چنين نتيجه گرفتند كه بايد كسى را به سراغ محمد فرستاد و به او پيغام داد كه اشراف قريش ، طائفه تو ، اجتماع كردهاند و آماده سخن گفتن با تواند ، نزد ما بيا .
پيامبر به اميد اينكه شايد نور ايمان در قلب آنها درخشيدن گرفته است ، و آماده پذيرش حق شدهاند فورا به سراغ آنها شتافت .
اما با اين سخنان روبرو شد :
اى محمد ! ما تو را براى اتمام حجت به اينجا خوانديم ، ما سراغ نداريم كسى به قوم و طائفه خود اينقدر كه تو آزار رسانده اى آزار رسانده باشد : خدايان ما را دشنام دادى ، بر آئين ما خرده گرفتى ، عقلاى ما را سفيه خواندى ، در ميان جمع تخم نفاق افشاندى .
بگو ببينيم درد تو چيست ؟ ! پول مىخواهى ؟ آن قدر به تو مىدهيم كه بىنياز شوى ! مقام مىخواهى ؟ منصب بزرگى به تو خواهيم داد ! بيمار هستى ؟ ( و كسالت روانى دارى ؟ ) ما بهترين طبيبان را براى معالجه تو دعوت مىكنيم ! .
پيامبر فرمود : هيچيك از اين مسائل نيست خداوند مرا به سوى شما فرستاده