تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
2 - بسيارى معتقدند كه اين تسبيح و حمد ، همان چيزى است كه ما آن را « زبانحال » مىناميم ، حقيقى است نه مجازى ، ولى به زبان حال است نه قال ( دقت كنيد ) . توضيح اينكه : بسيار مىشود به كسى كه آثار ناراحتى و درد و رنج و بى خوابى در چهره و چشم او نمايان است مىگوئيم : هر چند تو از ناراحتيت سخن نمىگويى اما چشم تو مىگويد كه ديشب به خواب نرفتى ، و چهره ات گواهى مىدهد كه از درد و ناراحتى جانكاهى رنج مىبرى ! اين « زبانحال » گاهى آن قدر قوى و نيرومند است كه « زبان قال » را تحت الشعاع خود قرار مىدهد و به تكذيب آن برمىخيزد و به گفته شاعر :
گفتم كه با مكر و فسون پنهان كنم راز درون !
پنهان نمىگردد كه خون از ديدگانم مىرود !
اين همان چيزى است كه على ع در گفتار معروفش مىفرمايد : ما اضمر احد شيئا الا ظهر فى فلتات لسانه و صفحات وجهه : « هرگز كسى رازى را در دل نهان نمىكند مگر اينكه در لابلاى سخنان ناآگاه و صفحه صورتش آشكار مىگردد » ( 1 ) . از سوى ديگر آيا مىتوان انكار كرد كه يك تابلو بسيار زيبا كه شاهكارى از هنر راستين است گواهى بر ذوق و مهارت نقاش مىدهد و او را مدح و ثنا مىگويد ؟ آيا مىتوان انكار كرد كه ديوان شعر شعراى بزرگ و نامدار از قريحه عالى آنها حكايت مىكند ؟ و دائما آنها را مىستايد ؟ آيا مىتوان منكر شد كه ساختمانهاى عظيم و كارخانه‌هاى بزرگ و مغزهاى پيچيده الكترونيك و امثال آنها ، با زبان بىزبانى از سازنده و مخترع و مبتكر خود سخن مىگويند ، و هر يك در حد خود از آنها ستايش مىكنند ؟
هامش
( 1 ) نهج البلاغه كلمات قصار شماره 26 .