راهى به سوى صاحب عرش پيدا مىكردند ، ولى طرز سخن نشان مىدهد كه منظور پيدا كردن راهى براى غلبه بر او ، مخصوصا تعبير به « * ( ذِي الْعَرْشِ ) * » به جاى « اللَّه » اشاره به همين مطلب مىكند يعنى آنها هم مىخواستند « مالك عرش اعلا » شوند ، و بر پهنه جهان هستى حكومت كنند و به همين جهت به مبارزه با او برمىخاستند .
به هر حال طبيعى است كه هر صاحب قدرتى مىخواهد قدرت خود را كاملتر و قلمرو حكومت خويش را بيشتر كند و اگر راستى خدايانى وجود داشت اين تنازع و تمانع بر سر قدرت و گسترش حكومت در ميان آنها در مىگرفت ( 1 ) .
در اينجا ممكن است گفته شود چه مانعى دارد كه خدايان متعدد با همكارى يكديگر بر اين عالم حكومت كنند ؟ و چه لزومى دارد كه به تنازع برخيزند ؟ ! .
در پاسخ اين سؤال بايد به اين واقعيت توجه داشت كه قطع نظر از اينكه علاقه به تكامل و توسعه قدرت براى هر موجودى طبيعى ، و قطع نظر از اينكه خدايانى را كه مشركان به آن اعتقاد داشتند داراى بسيارى از صفات بشرى بودند كه يكى از روشنترين آنها علاقه به حكومت و قدرت بيشتر است ، قطع نظر از همه اينها اصولا لازمه تعدد وجود ، اختلاف است ، چرا كه اگر هيچگونه اختلافى در رويه و برنامه و جهات ديگر نباشد ، تعدد معنى نخواهد داشت بلكه هر دو يك چيز خواهند بود ( دقت كنيد ) .
نظير اين بحث در آيه 22 سوره انبياء نيز آمده است آنجا كه مىگويد :
لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّه لَفَسَدَتا : « اگر در زمين و آسمان خدايان ديگرى
هامش
( 1 ) بعضى از مفسران گفتهاند كه معنى اين جمله آنست خدايان ديگر سعى مىداشتند خود را در پيشگاه اللَّه مقرب سازند ، يعنى جايى كه اين بتها و خدايان پندارى شما نمىتوانند قرب به خدا را براى خود فراهم سازند چگونه مىتوانند وسيله تقرب شما شوند ؟ ولى تعبيرات اين آيه و همچنين آيه بعد با اين تفسير چندان سازگار نيست .