نخست آنها كه پيشگامان در اسلام و هجرت بودهاند ( * ( وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِينَ ) * ) .
دوم آنها كه پيشگام در نصرت و يارى پيامبر ص و ياران مهاجرش بودند ( و الانصار ) .
سوم آنها كه بعد از اين دو گروه آمدند و از برنامههاى آنها پيروى كردند ، و با انجام اعمال نيك ، و قبول اسلام ، و هجرت ، و نصرت آئين پيامبر ص به آنها پيوستند ( * ( وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ ) * ) ( 1 ) .
از آنچه گفتيم روشن شد كه منظور از « باحسان » در واقع بيان اعمال و معتقداتى است كه در آنها از پيشگامان اسلام پيروى مىكنند ، و به تعبير ديگر « احسان » بيان وصف برنامه هايى است كه از آن متابعت مىشود .
ولى اين احتمال نيز در معنى آيه داده شده است كه « احسان » بيان وصف چگونگى متابعت و پيروى باشد يعنى آنها بطور شايسته پيروى مىكنند ( در صورت اول « با » بمعنى « فى » و در صورت دوم بمعنى « مع » است ) .
ولى ظاهر آيه مطابق تفسير اول است .
پس از ذكر اين گروه سه گانه ميفرمايد : « هم خداوند از آنها راضى است و هم آنها از خدا راضى شدهاند » ( * ( رَضِيَ اللَّه عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْه ) * ) .
رضايت خدا از آنها به خاطر ايمان و اعمال صالحى است كه انجام دادهاند ، و خشنودى آنان از خدا به خاطر پاداشهاى گوناگون و فوق العاده و پر اهميت است كه به آنان ارزانى داشته .
هامش
( 1 ) بسيارى از مفسران كلمه « من » را در جمله بالا ( * ( وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَالأَنْصارِ ) * ) « من تبعيضيه » دانستهاند و ظاهر آيه نيز همين است ، زيرا در آيه سخن از پيشگامان مهاجران و انصار است نه همه آنها . و در واقع بقيه در مفهوم جمله بعد يعنى تابعان وارد مىشوند .