مىنمايند و اين روش بسيار خطرناكى است كه انسان زمام عقل را از دست بدهد و آن را به حال خود رها سازد !
34 . علماى پيشين و پسين !
ابن محمود در صفحه 24 رسالهاش مىنويسد :
« آنچه موجب بالا گرفتن مسئله مهدى در ميان مسلمانان اهل سنت شد ، و نخست از اعتقاد آنان دور بود ، ناتوانى علماى پيشين و علماى كنونى و معاصر است ، تا آنجا كه ما تا به حال نشنيدهايم كسى از آنان قلم بهدست گرفته و براى هشدار نسبت به اين اعتقاد ناپسند - و اينكه صحيح نيست - سخنى بگويد ، خدايا گواه باش كه من آنچه شرط بلاغ است گفتم ، بلكه آنها حتى به كسانى كه به آن اعتقاد ندارند ايراد مىگيرند و از اين طريق ، حديث را سستتر كرده و مسئله را دامن مىزنند . »
در پاسخ بايد بگوييم :
« ابن محمود » اينگونه علماى پيشين و معاصر امت را به دليل نپرداختن به انكار ظهور مهدى ، مورد ملامت و سرزنش قرار مىدهد ! اين خود دليل روشنى است براينكه « ابن محمود » خود در اين موضوع منحرف شده است ؛ وى در يك وادى قرار گرفته و علماى پيشين و پسين امت در يك وادى ديگر .
او در اين راه وحشتزا همراهى ندارد ، مگر آنهايى كه چنين راهى را پيمودهاند ، مانند « محمدفريد وجدى » و « احمد امين » كه عقل را بر نقل حاكم گردانيده و نصوص صريح را با شبهات بىاساس عقلى رد نمودهاند . خداوند علماى محقق و معتبر را از گرفتار شدن به اين شبهات عقلى مصون داشته و براى بزرگداشت سنت نبوى و باور داشت اخبار ثابت و رسيده از پيامبر صلى الله عليه و آله ، بدانها توفيق عنايت نموده است . از اينرو « ابن محمود » حتى يكى از آنان را پيدا نكرده است كه قلم بهدست گرفته و در انكار ظهور مهدى در آخرالزمان ، خواه از پيشينيان و خواه پسينيان ، سخنى گفته باشد . « ابن محمود » چگونه اين سودا را در سر پرورانيده است كه يك عالم آگاه پيدا كند كه جرأت ردّ نصوص صريح را داشته باشد و مردم را به تكذيب سنت پيامبر صلى الله عليه و آله دعوت