تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصلح جهانى از ديدگاه شيعه و اهل سنت (فارسى) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
افتاده است ، مانند : اميرمؤمنان عمربن الخطاب ( رض ) ! وى در ضدّيت با مسلمانان سرسخت‌ترين مردم بود . سپس با قدرت و توفيق الهى تحول يافت و سرسختىاش متوجه دشمنان اسلام و مسلمانان گرديد و بزرگ‌مردى شد كه به فرمودهء پيامبر صلى الله عليه و آله اگر راهى را مىرفت شيطان راه ديگرى را مىپيمود . بعد از اين مىگويم : اين چه تحقيق معتبرى است كه « ابن محمود » دربارهء اين حديث به‌عمل آورده است ! آيا اين كار افزودن سخنى ناگفته بر « ابن ماجه » نيست كه تاكنون هيچ‌كس ديگرى چنين مطلبى بر سخن وى نيفزوده است و آيا اين انكار ، نوعى تقليد از « ابوعبيه » در انكار معناى حديث نيست ؟ مثال دوم : شيخ « ابن محمود » در صفحهء 49 مىگويد : « ابىداود از « هارون بن مغيره » روايت كرد كه « ابن ابى قيص » از شعيب بن خالد از « ابى اسحاق » نقل نمود : على به فرزندش نگريست و گفت : اين پسرم « سيد » است ، هم‌چنان كه پيامبر صلى الله عليه و آله نامش نهاده است و از نسل وى مردى خواهد آمد كه نامش نام پيامبر شماست و در خلقت شبيه اوست ولى در خُلق مانند او نيست ( ! ) . سپس مسئله « يملأالارض عدلا » را ذكر نمود . اين از سخنان على ( رض ) به شمار مىآيد ، نه حديث پيامبر صلى الله عليه و آله . از اين‌رو احتجاج به آن غيرمنطقى است ؛ به‌ويژه كه احتمال دارد به دروغ به على منسوب شده باشد . » اين است عبارت‌هايى كه شيخ « ابن محمود » در نقل حديث از سنن ابىداود به كار برده و اين است مبنايى كه براساس آن شيخ « ابن محمود » حديث را ضعيف مىداند . اما در سنن ابىداود از « ابو اسحاق » نقل شده كه گفت : على ( رض ) به فرزندش حسن نگريست و گفت : اين فرزندم همان گونه كه پيامبر نامش نهاده ، « سيّد » است . خودِ حديث ، با اين سند ، ضعيف است ، ولى دليل ضعف آن گفتار شيخ « ابن محمود » را براين‌كه اين حديث از سخنان على ( رض ) به شمار مىآيد ، نيست ، زيرا سخنان هريك از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله به دو بخش تقسيم مىشود : يكى ، آن‌چه مجال اظهار نظر در آن وجود دارد و دوم ، آن‌چه مجال سخن در آن نيست . در آن بخش كه مجال اظهار نظر وجود دارد ، « سخن صحابى » است و « حديث » به شمار نمىآيد ، اما آن‌جا كه مجال