الفتح با سند خوب از على نقل كرده است كه فرمود : « لو كان الدين بالرأى لكان مسح أسفل الخفّ اولى من أعلاه ؛ اگر دين مطابق رأى اين و آن باشد مسح كردن پشت نعلين بهتر از دست زدن بر روى آن خواهد بود » . از سوى ديگر ، عقلها متفاوتند ، چه بسا يكى چيزى را بپذيرد كه ديگرى آن را نمىپذيرد . احاديث ثابت دربارهء دجال از سوى اصحاب گرامى و « تابعين » ، مورد تصديق قرار گرفته و عقل آنان ، آن را پذيرفته است ، بنابراين عقلهايى كه آنچه آنها پذيرفتند نمىپذيرد ، به بيمارى سختى گرفتار آمده است كه درمانى جز چنگ زدن به قرآن كريم و سنت و پيمودن راه پيشينيان امّت ندارد .
سوم آنكه : امورى كه از دجال سر مىزند ، از جملهء بزرگترين فتنههاى حيات دنيوى است . اين امور به اذن خدا ، براى امتحان و آزمون بندگان در آن زمان روى مىدهد و از نظر عقلى محال و ناممكن نيست ، اما اينكه بر خلاف امور متعارف و معهود است ، درست مىباشد و به همين دليل « فتنه » نام گرفته است . هر كس آگاه باشد كه خدا بر انجام هر چيزى قادر است و پيامبر راستگو صلى الله عليه و آله كه از روى هوا و هوس زبان نمىگشايد با بيان اين احاديث از ظهور دجال خبر داده است كه به راه مىافتد و جز مكه و مدينه ، وارد كليهء شهرها مىشود و . . . در تصديق اين امر ترديدى به خود راه نمىدهد و باور دارد كه اين امر ، طبق خبرى كه پيامبر داده ، اتفاق خواهد افتاد .
او مىگويد : « چگونه در عقل مىگنجد كه يك مرد نابينا بر پيشانىاش واژهء « كافر » نقش بسته باشد و باسواد و بىسواد آن را بخوانند و او ميان مردم قيام كند و آنان را به پرستش خود فرا خواند و دعوتش رواج يابد و مردم سر در چنبر اطاعتش فرو برند ؟ ! كدام انسان است كه انحطاط عقلى وى تا بدان مرحله برسد كه به الوهيت مردى عجيب الخلقه كه بر چهرهاش باحروف درشت واژهء « كافر » نوشته شده ، اعتقاد پيدا كند و چنين دعوتى در ميان كدامين نسل رواج مىيابد ؟ » .
من مىگويم : اين يكى از شبهههايى است كه وى در ردّ نصوص صحيح بدان استناد جسته است . نمىدانم اين بيچاره چگونه فراموش كرده است كه ديدهها آنگاه كه بصيرتها كور شود ، ديگر هيچ سودى ندارد ، زيرا اين ديده نيست كه كور مىشود
مصلح جهانى از ديدگاه شيعه و اهل سنت (فارسى) — صفحة 181
مساهمون: خسرو شاهى
ص١٨١