« توفى » در لغت به معنى باز گرفتن است ، و اينكه خواب را يك نوع باز گرفتن روح معرفى كرده ، بخاطر آن است كه خواب - همانطور كه معروف است - برادر مرگ است ، مرگ تعطيل كامل دستگاه مغز آدمى و قطع مطلق پيوند روح و جسم است ، در حالى كه خواب تنها تعطيل بخشى از دستگاه مغز و ضعيف شدن اين پيوند است ، بنا بر اين خواب مرحله كوچكى از مرگ حساب مىشود ( 1 ) .
« جرحتم » از ماده « جرح » و در اينجا به معنى اكتساب و به دست آوردن چيزى است . يعنى شما شب و روز در زير چتر قدرت و علم خداوند قرار داريد ، آن كس كه از پرورش دانههاى نباتات در دل خاك ، و از سقوط و مرگ برگها در هر مكان و هر زمان آگاه است ، از اعمال شما نيز آگاهى دارد .
سپس مىگويد : اين نظام خواب و بيدارى تكرار مىشود ، شب مىخوابيد « و روز شما را بيدار مىكند و اين وضع هم چنان ادامه دارد تا پايان زندگى شما فرا رسد » ( * ( ثُمَّ يَبْعَثُكُمْ فِيه لِيُقْضى أَجَلٌ مُسَمًّى ) * ) ( 2 ) .
سرانجام نتيجه نهايى بحث را چنين بيان مىكند « سپس بازگشت همه به سوى خدا است و شما را از آنچه انجام دادهايد آگاه مىسازد » ( * ( ثُمَّ إِلَيْه مَرْجِعُكُمْ ثُمَّ يُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ) * ) .
در آيه بعد باز براى توضيح بيشتر روى احاطه علمى خداوند نسبت به اعمال بندگان ، و نگاهدارى دقيق حساب آنها براى روز رستاخيز چنين مىگويد :
« او تسلط كامل بر بندگان خود دارد و همو است كه حافظان و مراقبانى بر شما
هامش
( 1 ) در جلد دوم تفسير نمونه صفحه 431 نيز در اين باره صحبت كردهايم .
( 2 ) ضمير « فيه » به « نهار » برمىگردد ، و « بعث » در اينجا به معنى برانگيختن از خواب و بيدار كردن است و منظور از « * ( أَجَلٌ مُسَمًّى ) * » عمرى است كه براى هر كسى مقرر شده .