بار ديگر تاكيد مىكند : اين كار براى خدا آسان بود كه به حكم اجبار جلو اختلافات آنها را بگيرد ، زيرا « اگر خدا مىخواست هرگز آنها با يكديگر جنگ نمىكردند ولى خداوند آن را كه اراده كرده ( و بر طبق حكمت و هماهنگ با هدف آفرينش انسان است و آن آزادى اراده و مختار بودن است ) انجام مىدهد » ( * ( وَلَوْ شاءَ اللَّه مَا اقْتَتَلُوا وَلكِنَّ اللَّه يَفْعَلُ ما يُرِيدُ ) * ) .
بدون شك گروهى از اين آزادى نتيجه منفى مىگيرند ولى در مجموع وجود آزادى از مهمترين اركان تكامل انسان است ، زيرا تكامل اجبارى تكامل محسوب نمىشود .
ضمنا از اين آيه كه دو بار مساله اجبار در آن مطرح شده به خوبى بطلان اعتقاد به جبر ، روشن مىگردد ، و اثبات مىكند كه خداوند انسانها را آزاد گذارده ، گروهى ايمان را مىپذيرند و گروهى كفر را .
نكته :
سرچشمه اختلاف پيروان اديان
بعضى از نويسندگان غربى به اديان و مذاهب ايراد گرفتهاند كه آنها موجب تفرقه و نفاق ميان افراد بشر شدهاند و خونهاى زيادى در اين راه ريخته شده زيرا تاريخ ، جنگهاى مذهبى فراوانى را به خاطر دارد . و به اين ترتيب خواستهاند مذاهب را محكوم و آنها را مايه جنگ و نزاع بدانند .
در برابر اين سخن بايد توجه داشت كه :
اولا - همانطور كه در آيه بالا نيز اشاره شده اختلافات در حقيقت ميان پيروان راستين و حقيقى مذاهب نبوده بلكه ميان « پيروان » و « مخالفان » مذهب صورت گرفته است و اگر مشاهده مىكنيم كه در ميان پيروان مذاهب مختلف نيز جنگ و ستيزهايى رخ داده نه به خاطر تعليمات مذهبى آنها بوده است ، بلكه به خاطر تحريف مذاهب و تعصبهاى ناروا و آميختن مذاهب آسمانى با خرافات صورت