در درون همان ، و اعتقاد به وجود او و زيستن با او و احساس مرگ بدون ارتباط با او ، همان ، چنان كه در برهان كمالى يا وجوبى ، مشاهده مىكنيم . اگر به ياد داشته باشيم اساسىترين مقدمهء برهان مزبور ، دريافت مفهوم واجب الوجود ( خداوند متعال ) است .
البته هر كسى كه مفهوم مزبور را درك نكند ، ما هيچ سخنى با او نداريم و اما اگر كسى اين مفهوم را دريافت نمايد محال است در وجود واقعى او ترديدى به خود راه بدهد .
نتيجهء كلى اين بحث اين است كه امثال ديدرو و مفهوم واجب الوجود را كه كمال مطلق است ، درك و دريافت نمىكنند . از اين جهت است كه مىگوييم : هيچ ارزش و اعتبار علمى و فلسفى به شك و ترديد امثال ديدرو نمىتوان قائل شد .
2 - مىگويد : « خدايا نمىدانم هستى يا نيستى ، اما انديشهام را بر اين مىگذارم كه تو ضمير مرا مىبينى و كردار چنان مىكنم كه در حضور تو باشم . » در اينجا ديدرو بايد به اين سؤال پاسخ بدهد كه اين كه مىگويى : « كردار چنان مىكنم كه در حضور تو باشم . » اگر چه موقعيت اقتضا كند كه كردار مناسب حضور خدا ، مستلزم گذشتن از همهء لذائذ و زير پا گذاشتن خود خواهىها باشد و اگر چه مستلزم دست از زندگانى شستن براى مصالح افراد جامعه بوده باشد قطعى است كه ديدرو و امثال ديدرو نمىتوانند با ترديد در هستى و نيستى خدا و فقط با قبول وجود خداوندى از روى احتياط و تشريفات مغزى به چنان كردارهايى كه متذكر شديم تن بدهند .
3 - مىگويد : « اگر بدانم كه بر خلاف عقل يا حكم تو گناهى كردهام ، از زندگى گذشتهء خود ناخشنود خواهم بود ، امّا از آينده آسودهام ، چون من همين كه گناه خود را تصديق كردم ، تو از آن مىگذارى . » پاسخ اين مطلب روشن است زيرا اگر چه ناخشنودى از ارتكاب گناه ، دليل بر فعاليت و زنده بودن وجدان اخلاقى است كه بسيار با ارزش است ، ولى براى از بين بردن تأثير آن
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 169
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٦٩