تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
نبايد گناه مخصوصا اگر احتياج به جبران داشته باشد مانند حقوق مردم نبايد كارى انجام داد . آيا مجرد ناخشنودى كه خود نوعى كيفر هشدار دهندهء وجدانى است و خبر از تأثير گناه در روان انسانى مىدهد ، مىتواند وضع موجود در روان آدمى را كه در درون بوجود آمده است ، جبران نمايد سپس تسليتى كه ديدرو به خود مىدهد بسيار شگفت انگيز است او مىگويد : 4 - « اما از آينده آسوده‌ام چون من همين كه گناه خود را تصديق كردم ، تو ( خدا ) از آن مىگذرى بايد از امثال ديدرو پرسيد : اگر چه جرمى كه مرتكب شده اى ، قتل نفس يا قتل عام نفوس انسانها بوده باشد و اگر چه تمامى ارزشهاى بشرى را به مسخره گرفته باشى اگر چه كارى كنى كه سرنوشت انسانها را به دست نيرومندان ضد انسان بسپارى حال فرض مىكنيم گناهان تو در درجه اى از وقاحت كه گفتيم ، نباشد ، آيا عفو و بخشايش خداوندى مىتواند همهء نيك و بدها را يكسان نمايد يعنى ارزش انسانهايى كه با تحمل مشقتها و زجر و شكنجه در اين زندگانى براى بدست آوردن » حيات معقول « كه شايستگى قرار گرفتن در جاذبيت كمال را تحصيل نموده است ، با آن كسى كه مرتكب گناه و خطاها باشد و تنها اميد به كرم و عفو خداوندى داشته باشد مساوى بوده باشد و آنگهى مگر يك خردمند انسان شناس كه ولو اندكى در بارهء هستى و عظمت حيات انديشيده باشد مىتواند اين مسئله را بپذيرد كه من به اين دنيا آمده‌ام كه مطابق هوى و هوس خود زندگى كنم و اگر هم مرتكب جرم و معصيتى گشتم ، خداوند ارحم الراحمين هميكه من به آن خطائى كه مرتكب شده‌ام اعتراف نمودم مرا مورد عفو و بخشودگى قرار خواهد داد آيا اين استدلال تسليت آميز مىتواند آن انسان هشيار را قانع كند كه بسيار خوب ، من با تكيه به رحمانيت خداوندى و اعتراف به گناهى كه مرتكب شده‌ام از عهدهء مسئوليتى كه در بارهء سرمايهء بسيار بزرگ وجودم احساس مىكردم ،
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 170 | محمد تقي جعفري