تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
ساخته است كه بسيار خوب است كه نه وجود خدا را بپذيرم و نه او را منكر شوم بديهى است كه اگر ديدرو از قدرت فلسفى عالى برخوردار بود ، متوجه اين نكته مىشد كه لازمه ادامهء حال شك و ترديد با اختلاف انسانها مختلف مىباشد . از آن جمله اشخاصى هستند كه به جز ارتباط با من خويشتن و بعد مادى دنيا و همنوعش ، چيز ديگرى را به رسميت نمىشناسند اينان ، نه تنها از شك در وجود خدا بيمى به خود راه نمىدهند ، بلكه از ترديد در بارهء وجود خويشتن ، و بديهىترين حقائق دنيا هم ، احساس اضطراب نمىكنند . اشخاص ديگرى وجود دارند كه شك و ترديد در درون آنان مىتواند تشويش و نگرانى به وجود بياورد مخصوصا در مسئلهء وجود خدا كه با اهميتترين و حياتىترين حقيقت است كه براى بشريت مطرح است ، لذا هر انسانى كه به اهميت مسئلهء مزبور متوجه باشد و با اين حال بتواند با حالت ترديد در بارهء آن موجود برين وضع روانى معتدل داشته باشد ، او توانسته است محالى را در مغز خود بوجود بياورد يعنى تناقض را در درون خود پديد آورد و چون گمان نمىرود ديدرو خود را از جملهء اشخاص گروه اول بداند ، [ زيرا كسى كه توانايى نوشتن دائرة المعارف را دارا بوده است ، قطعى است كه نمىتواند شك و ترديد او در بارهء خدا ناشى از سهل انگارى او در حقائق حياتى كه خداوند با اهميتترين همهء آنها است بوده باشد . ] پس ، قطعا از گروه دوم بوده است . حال اين سؤال پيش مىآيد كه شخصى مانند ديدرو چگونه توانسته است ، ساليانى از عمر خود را با شك و ترديد و اضطراب انگيز سپرى نمايد پاسخ اين سؤال چنين است كه خواه ديدرو در عالم درونش خود را از گروه اول حساب بكند يا از گروه دوم ، بايد گفت : « چنين شخصى آن خدايى را كه در درون انبياء و اولياء و حكماى راستين و عرفا جلوه داشته است ، در درون خود نمىديده است . و به عبارت روشنتر او دريافت صحيحى كه شايسته مفهوم خداوندى باشد ، نداشته است ، و الَّا دريافت صحيح از خدا