پيدا كند اين سئوالات عبارتست از « من كيستم » ، « از كجا آمدهام » ، « به كجا آمدهام » « با كيستم » ، « به كجا مىروم » ، « براى چه آمده بودم » خوشبختانه كسانى كه براى تسليت به خويشتن و قانع ساختن ديگران ، مىگويند : انگيزهء بروز اين گونه سئوالات در مغز آدمى معلول نوعى بيمارى درونى است كه مىخواهد با پناه بردن به دين آن را معالجه كند اينان هرگز نمىخواهند از خويشتن اين سؤال را بكنند كه نسخهء شفابخش اين بيمارى همه گير از يك فرد عادى تا داناترين انسان چيست آيا با قلم كشيدن روى سؤال مىتوان آن را پاسخ تلقى نمود آيا منصرف ساختن ذهن آدمى از اين گونه سئوالات اساسى ، مىتواند بعنوان پاسخ وارد معارف بشرى گردد كسانى كه با اشاعهء اين گونه مطالب تخيلى يا سفارشى مىكوشند مردم را از بهره بردارى از اسلام كه حتى يك مورد خلاف عقل و فطرت در آن ديده نشده است و حتى يك مورد تضادى با علوم در آن مشاهده نشده است ، محروم سازنده با قطع نظر از مسئوليت در ابديت ، هيچ احساس مسئوليت در برابر وجدان خود مىنمايند كه تو كه احتمال وجود هدفى عالىتر از همهء هدفگيرىهاى دنيوى را در مغز خود احساس مىكنى ، چگونه اين احتمال را كه از نظر ارزش و تحريك با اهميتتر از اكثر يقينها است ، از ديدگاه خود ناپديد مىسازى اين همان احتمال است كه موضوعش يعنى وجود حقائق فوق طبيعى و دخالت آنها در زندگى انسانها با اهميتترين احتمال است كه بر ذهن بشر مىآيد و اگر چنين مسئوليتى را احساس مىكنند آيا پاسخ براى آن را يك اصل انسانى مىدانند يا نه
چه اندوه طولانى و چه عذابى دردناكتر از آنكه آدمى از عنايات ربانى دور و از ديدار او مهجور گردد
متأسفانه كمتر كسى تلخى محروميت از عنايات خداوندى و هجران ديدار آن ذات اقدس را ، تصور مىنمايد . غالبا مردم عذاب و اندوه را در ناگواريهاى جسمانى و آلام