زندگى دنيوى محض چيز ديگر نيست . چون در اين روش ، خود انسان ذاتا و بدان جهت كه داراى استعداد وصول به خير و كمال ذاتى مىباشد . مانند حكمت ، فضيلت ، شرف و اخلاق فاضله و پيشرفت تكاملى مطرح نيست ، زيرا به همان ملاك كه مذهب در جامعهء سكولاريسم حذف مىشود ، خير و كمال ذاتى انسانها نيز بايد كنار گذاشته شود . و بدين جهت است كه سيستمهاى حقوقى معاصر ، حتى آنان كه چهرهء جهانى دارند ، كارى با حقايق تكاملى مانند امور فوق ( حكمت . . . ) ندارند . معمولا مواد را بر اين مبنى تنظيم مىكنند كه « مردم با يكديگر برادر و برابر و از حيث شرف و كرامت انسانى مساوى هستند حتى به عنوان يك تبصره يا پاورقى الحاقى هم متذكر نمىشوند كه اين تساوى فقط در روبناى زندگى طبيعى محض است ، و الا تفاوت انسانها با توجه به اخلاق ، حكمت ، شرف و حيثيت اكتسابى تا بىنهايت مىباشد . به عنوان نمونه : يكى مىگويد : كاش همهء انسانها يك سر و گردن داشتند و من با يك ضربهء شمشير آنها را نابود مىكردم . ( 1 ) ديگرى مىگويد : « اگر همهء دنيا را به من بدهند كه من پوست جويى را از دهان مورچه اى بگيرم ، چنين كارى را انجام نمىدهم . » ( 2 )
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 107
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٠٧
( مانند حقوق ، اقتصاد ، سياست ، و غير ذلك ) بر زندگى از بين مىرود و انسانها در زندگى سكولاريسم تا حدّ دندانههاى ناآگاه ماشين ، چنان كه در دوران معاصر كه اوائل قرن پانزدهم هجرى و اواخر قرن بيستم ميلادى است مشاهده مىنماييم .
هامش
( 1 ) . منسوب به نرون .
( 2 ) . على بن ابي طالب ( ع ) در نهج البلاغه ، خطبه 224 .