در ميان افراد هيچ يك از موجودات جهان هستى ، آن اندازه تفاوت كه ميان افراد انسانى ديده مىشود ، وجود ندارد . همهء افراد انسانى در تمام اعضاى درونى و برونى به يكديگر شباهت داشته و همهء آنان از كلمهء انسان برخوردار هستند . سپس براى همين انسان بطور عام كه شامل اشقياى پليد و وارستگان فرشته خوى مىباشد ، توصيفات و تمجيدها و شعرها گفته و به اين همه افراطگويىها قناعت ننموده او را تا مقام شايستگى پرستش بالا بردهاند حتى عده اى از متفكران گذشته و معاصر كه از شراب شهرتجويى سخت مست بودند ، در همان حالت مستى قلم به دست گرفته چنين مىگفتند : « انسان مىتواند حسّ كمالگرايى و اشتياق به دريافت موجود برين ( خدا ) را با انسان دوستى اشباع نمايد » در نامه اى كه برتراند راسل در پاسخ نامهء اين جانب ( در بارهء تناقضى كه در همين مسئله وجود دارد . ) به اين جانب فرستاده بودند ، مطلب فوق را بيان كرده بودند .
براى من روشن نشد كه آيا برتراند راسل كه انسان را شايستهء محبت خدايى تا درجهء خدايى بالا بردهاند ، افرادى مانند : نرون و گاليگولا ، آتيلا و چنگيز ، هلاكو و تيمور لنگ را كه در تاريخ بشرى فراوانند ، ديده بودند يا نه آرى ، دو چشم و دو ابرو و دو دست و دو پاى نرون با سقراط يكى است و همچنين اعضاى طبيعى ابن ملجم مرادى با على بن ابي طالب ( ع ) از حيث ساختمان طبيعى فرقى ندارد ، ولى شكل درونى اين انسانها با داشتن و نداشتن وجدان از هر دو سو تا بىنهايت كشيده شده است .
عظمت بىنهايت وجدان ، تفسيرى جز اين كه تجلىگاه خداوندى است ، ندارد . آيا به بشريت اهانتى نيست كه بگوييم : بشريت بايد از اين حقيقت عظمى و از اين پيك امين خداوندى تنها بايد براى صدق
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 105
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٠٥