6 . پاسخ سؤالات اساسى ششگانهء انسان در ارتباط چهارگانه
( ارتباط انسان با خويشتن ، ارتباط انسان با خدا ، ارتباط انسان با جهان هستى و ارتباط انسان با همنوع خود ) سؤالهاى ششگانه عبارتند از : 1 . من كيستم 2 . از كجا آمدهام 3 . به كجا آمدهام 4 . با كيستم 5 . براى چه آمدهام 6 . به كجا مىروم همان گونه كه مىدانيم پاسخ نهايى اين سؤالات ششگانه بدون استمداد از مذهب امكانپذير نمىباشد .
7 . صفاى وجدان و حاكميت آن
اگر معتقد شويم به اين كه مردم در زندگى دنيوى خود ، توانايى ادارهء همهء شئون حياتى مادى و روانى و معنوى خود را دارا هستند و هيچ گونه نيازى به عوامل فوق زندگى مادى ندارند ، نه تنها هيچ نيازى به صفاى وجدان و منزّه داشتن آن براى حاكميت ناب نمىماند ، بلكه با يك مهارت دقيق بايد از ميدان زندگى حذف شود . زيرا وجدان صاف و منزّه كه قطبنماى كشتى وجود آدمى در اقيانوس هستى است ، با خودخواهى كه مبناى زندگى دنيوى با دو نيروى بزرگ جلب لذت و دفع الم محسوب مىگردد ، تضاد آشتى ناپذير دارند ، زيرا وجدان نورانى انسان كه پيك مستقيم خداوندى در درون آدميان مىباشد چگونه مىتواند با خودخواهى كه بر مبناى « همگان وسيله و من هدف » و « چون من مىخواهم ، پس حق است » حركت مىكند .
( مگر اين كه شمشير حقوق زندگى اجتماعى مردم جلوگيرى نمايد ) سازگار بوده باشد ) .
اين جانب در ساليان گذشته ، قطعه اى ادبى در آخرين فصل كتاب « وجدان » قرار داده بودم . در اين مورد مناسب ديدم كه چند جمله از آن قطعه را در اينجا بياورم : دو شخصيت بىنهايت پست و بىنهايت عالى انسان با نداشتن و داشتن وجدان ، مشخص مىگردد .