آدمى همان گونه كه اديان الهى و حكماى بزرگ شرق و غرب تذكر دادهاند ، ارزش حقيقى خود را از همان احساس تكليف فوق سودجويىها و خودخواهىها درمىيابد . به عنوان نمونه عبارات ذيل را ملاحظه نماييد : « اى تكليف ، اى نام بلند و بزرگ ، خوشايند و دلربا نيستى ( زيرا براى انجام تو تلاش لازم است ) اما از مردم طلب اطاعت مىكنى و هر چند ارادهء كسان را به جنبش در مىآورى ، نفس را به چيزى كه كراهت يا بيم بياورد نمىترسانى ، و ليكن عظمت تو به خودى خود در نفس راه مىيابد ، و اگر هم اطاعتش نكنيم ، خواه ناخواه احترامش مىكنيم و همهء تمايلات با آنكه در نهانى برخلافش رفتار مىكنند در پيشگاه او ساكتند اى تكليف ، اصلى كه شايستهء تو است و از آن برخواسته اى ، كدام است ريشهء نژاد ارجمند تو را كجا بايد يافت كه او با كمال مناعت از خويشاوندى با تمايلات يكسره گريزان است و ارزش حقيقى كه مردم بتوانند به خود بدهند ، شرط واجبش از همان اصل و ريشه بر مىآيد . انسان از آن جهت كه جزيى از عالم محسوس است ، همانا بواسطه آن اصل از خود برتر مىرود و آن اصل او را مربوط به امورى مىكند كه تنها عقل مىتواند آن را درك كند . آن اصل همانا شخصيت انسان ، يعنى مختار بودن و استقلال نفس او در مقابل دستگاه طبيعت مىباشد . ( 1 ) اگر روش « حذف دين از . . . » صدمه اى كه به انسانيت انسان وارد مىآورد ، تنها همين آسيب خشكانيدن احساس تكليف مستند به شخصيت كمالگراى آدمى بوده باشد ، كافى است كه بشريت از اين نظريه و روش روى برگردانده و شخصيت آدمى را از اين مهلكه نجات بدهد .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 108
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٠٨
هامش
( 1 ) . مضمون از امانوئل كانت .