موجود قوىتر باشد ، بيشتر در معرض تضاد و تباين است و لذا براى وصول به هماهنگى و وحدت افراد انسانى ، تجريد از ماده و ماديات يك امر ضرورى است .
مضمون ابيات ذيل بهترين توضيح را در باره اصل ثابت فوق در ملاك وحدت و كثرت بيان مىدارد :
چون از ايشان مجتمع بينى دو يار
هم يكى باشند هم ششصد هزار
بر مثال موجها اعدادشان
در عدد آورده باشد بادشان
مفترق شد آفتاب جانها
در درون روزن ابدانها
چون نظر بر قرص دارى خود يكى است
آنكه شد محجوب ابدان در شكيست
جان گرگان و سگان از هم جدا است
متحد جانهاى شيرين خداست
تفرقه در روح حيوانى بود
نفس واحد روح انسانى بود
چون كه حق رشّ عليهم نوره
مفترق هرگز نگردد نور او
روح انسانى كنفس واحده است
روح حيوانى سفال جامده است
عقل جز از رمز اين آگاه نيست
واقف اين سر به جز الله نيست
عقل را خود با چنين سودا چكار
كرّ مادرزاد را سرنا چكار
ملاحظه مىشود كه مولوى عقل متكى به حواس و مطيع خود طبيعى را از دريافت راز وحدت جانهاى انسانى ناتوان مىبيند و براى دريافت اين حقيقت عالى كه فيض عظيم نور خداوندى است ، يك فهم برين لازم است كه معناى رشّ عليهم نوره ( خداوند از نور خود براى انسانهاى مستعد وصول به درجهء عظماى وحدت انسانها ، پاشيده است ) بفهمد . پس براى وصول به آن وحدت و دريافت برخوردارى از فيض نور الهى ، بايستى استعداد تجرد عالى انسانى به فعليت برسد . «