ديگر كه به عنوان حقايق مشترك مورد بهره بردارى انسانها در همزيستىهاى معقولشان تلقى شده است . هيچ گروه دينى نزاعى با گروه دينى ديگر در خود حقايق نداشتهاند ، مانند اين كه « خدا به وجود آورنده و فيض بخش عالم هستى است ، و لزوم پيروى از پيشتازان معرفت و صدق و صفا كه به خدا وابستهاند . ابديت كه بدون آن ، زندگى و جهان هستى قابل هيچگونه تفسير و توجيه معقول نمىباشد . آنچه كه موجب تخاصم و تضاد بوده است ، چگونگى برداشت و فهم خصوصيات از اين حقايق بوده است و اين اختلاف در برداشتها از كليات ، جريانيست كه در طرز تفكرات همهء صاحبنظران در قلمرو علوم و معارف و فلسفهها و هنرها نيز جريان دارد يعنى در امور مزبور هم اختلافهاى فراوان در برداشت از اصول و كليات آنها طرقى را پيشنهاد مىكند كه مردم و متفكران در برداشتهاى خود از حقايق ، خودپرستى و كجروى را كنار گذاشته با تفاهيم و تحقيقهاى معقول و مخلصانه در آن برداشتها به نتايج مثبت برسند . مىبايست اين گونه نويسندگان بدانند كه اختلافهاى بىغرضانه از سازنده ترين جريانات معارف بشرى است .
البته نبايد مخفى بماند كه حقيقت نماها غير از حقايق واقعى هستند و چنين نيست كه هر موضوع و هر ايده آلى كه مورد پذيرش و ايمان جمعى از مردم به عنوان حقيقت ، قرار گرفته باشد ، حتما بايد ديگران نيز آن را حقيقت تلقى نمايند ، زيرا همانطور كه گذرگاه تاريخ پر از مسائل علمنما بوده و تدريجا با كوشش انسانهاى محقق ، پرده از روى آنها برداشته شده و واقعيتها از خلاف واقعيتها تفكيك شدهاند ، عقايد مكتبى نيز از همين قرار است ، قطعى است كه همهء آنچه كه در روى زمين در امتداد تاريخ به عنوان مكاتب دينى و معتقدات مسلكى به وجود آمده است ، با منطق علمى و احكام بديهى عقل و وجدان سازگار نمىباشد . بنا بر اين ، بهترين راهى كه بايد براى بازشناسى حقايق پيشنهاد كرد ، تخليه مغز انسانها نيست و همچنين كشيدن قلم بطلان روى همه آنها نيست چنان كه در هيچ برهه اى از تاريخ ديده نشد كه صاحبنظران علوم و معرفت بنشينند و براى تشخيص
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 67
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٧