تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
داده است . بايد گفت زيبايى حقيقت در آن نيست كه جاده اى ندارد ، زيبايى حقيقت در آن است كه جاده اى دارد كه بشر بايد با تلاش از آن عبور كرده و به حقيقت برسد كه انسان با دريافت آن ، گويى پس از تلاش جان گمشدهء خود را دريافته است . بلى حقيقت در دو مورد نيازى به جاده ندارد - يكى عبارتست از وجود اقدس الهى كه هر كس توجه خالص به آن مقام شامخ نمايد ، توجه همان ، و دريافت او همان ، دومين حقيقت كه جاده ندارد عبارتست از دريافت ذات خود ( خود هشيارى ، علم حضورى كانشنس « كنسيانس » ) كه هيچ احتياجى به جاده و دالان و دهليز ندارد . شگفتآورتر از همه اينست كه مورتى براى اثبات اين كه « حقيقت جاده ندارد » اين دليل را مىآورد كه « حقيقت زنده است ، براى رسيدن بيك چيز مرده جاده وجود دارد » يعنى چه حتما مقصود او اينست كه چيزى كه مرده است ، ايستاده است ( راكد و بىحركت است ) و براى رسيدن به آن ، طى مسافت لازم است ، ولى چيزى كه ايستا نيست ، يعنى در حركت است شما هر اندازه هم بدويد و از هر راهى هم كه برويد به آن نخواهيد رسيد ، اين استدلال براى سكونها و حركتهايى فيزيكى آن هم در بعضى موارد صحيح است ، نه حقايق و واقعيات فوق فيزيكى وقتى كه مىگوييم : شما براى وصول به اين حقيقت كه همه اجزاء جهان و پديده‌ها و روابط آنها در حركت و تحول است بايد بيانديشيد و حتى كارهاى آزمايشگاهى فراوان انجام بدهيد و از همه طرق علمى استفاده نماييد . تا بفهميد كه همهء اجزاء جهان و پديده‌ها و روابط آنها در حركتاند . وقتى كه شما به اين معلوم مىرسيد به يك حقيقت عالى رسيديد كه محتوايش حركت و تحول هستى است . و به عبارت كلىتر وقتى كه به فعاليت و تكاپوى علمى مىپردازيد و صدها جاده كوتاه و دراز را مىپيماييد ، و به نتايج قاطعانه علمى مىرسيد ، شما به اشياء مرده نمىرسيد ، بلكه به زنده ترين حقايق مىرسيد كه اگر آنها را ندانيد و نپذيريد ، خودتان مرده‌ايد .