و در نتيجه هيچ كس نمىتواند شما را به سوى آن هدايت كند ، در آن صورت در خواهيد يافت كه اين حقيقت زنده همانيست كه شما واقعا هستيد يعنى خشم شما ، بىرحميتان ، شورشتان حقارتتان ، اندوه و غم و عذابى كه در آن زندگى مىكنيد . درك تمام اين چيزها از طريق حقيقت صورت مىگيرد و شما وقتى مىتوانيد آن را بفهميد كه بدانيد ، چگونه به اين حقايق در زندگى خود نگاه كنيد . شما نمىتوانيد از پشت عينك ، يعنى ايدئولوژى ، حجابى از واژه ، اميدها و ترسها ، آن را به روشنى ببينيد .
حالا در مىيابيد كه قادر نيستيد به كس ديگرى اتكا داشته باشيد . هيچ راهنما ، معلم يا مرشدى وجود ندارد . فقط شما هستيد يعنى ارتباط شما با ديگران و جهان ، هيچ چيز ديگرى وجود ندارد وقتى اين را تشخيص داديد ، يا دچار احساس حقارت شديد مىشويد كه خود منجر به نااميدى ، بدبينى و تلخيتان مىشود يا با اين حقيقت روبرو مىشويد كه نه شما نه هيچ كس ديگرى مسئول جهان يا خودتان و آنچه كه فكر مىكنيد ، آنچه كه احساس مىكنيد يا چگونگى رفتارتان نيست و در نتيجه ، همهء ترحم شما به خود از بين مىرود . سرزنش كردن ديگران نيز بىفايده است زيرا آن هم شكلى از ترحم به خود مىباشد . آيا من و شما قادريم بدون هيچ نفوذ خارجى يا بدون هيچ ترغيب يا تشويق يا ترس از تنبيه و توبيخ ، انقلاب همه جانبه و كاملى را در جوهر حقيقى وجود خود ايجاد كنيم و به عبارت ديگر تحولى روانى را تحقق بخشيم تا نتيجتا حالتهاى جانورخويى نظير عصيان ، رقابت ، اضطراب ، ترس ، حرص ، حسادت ، رشك و بقيه تظاهرات وجودى ما كه در واقع بنا كنندهء جامعهء فاسدى است كه فعلا در آن بسر مىبريم ، از بين برود ابتدا درك اين مسئله مهم است كه متوجه باشيد ، هيچ نوع فلسفه و الهيات و بحث در بارهء تصورات و مفاهيم ما وراء الطبيعه را تجويز نمىكنيم . به نظر من همه ايدئولوژيها كاملا احمقانه است . آنچه كه حائز اهميت است نوعى فلسفهء زندگى نيست ، بلكه ديدن
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 63
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٣