در طول عمرشان چندين بار با مرگ انسانها روبرو شوند ، لذا درك و دريافت آنان به اصل عوامل حيات و بقاء آن ، نفوذ نمىكند ، چه رسد به اين كه مقتضيات و كيفيات و كميات آن عوامل را بفهمند . شخصى مىگفت : در بهشت زهراء عليها السلام ( گورستان تهران ) با يك گوركن صحبت مىكردم ، در اثناى سخنانش گفت : روزى در حدود پنجاه گور مىكنم و مردهها را در آنها دفن مىكنيم ، هنوز مرگ براى خود من جدّى مطرح نشده است همهء اجزاء و اعضاى كالبد بدن نيروى مقاومت محدودى دارند ، و همين محدوديت در استعداد بقا و مقاومت ، روشنترين دليل انقراض فعاليت آنها است . به همين جهت است كه صحبت از اكسير جوانى و بقاى جاودانى [ در غير موارد وابسته به ماوراى طبيعت ] تسليت براى خود در برابر قيافهء هولناك مرگ و يا لالايى گفتن براى بخواب بردن خويشتن و يا تخديريست كه هشيارى را از دست ما بگيرد ، تا متوجه انقراض زندگى نباشيم
24 ، 26 - و أنّما كنت جارا جاوركم بدنى أيّاما ، و ستعقبون منّى جثّة خلاء ، ساكنة بعد حراك ، و صامتة بعد نطق . ليعظكم هدوّئ ، و خفوت إطراقى و سكون أطرافى فإنّه أوعظ للمعتبرين من المنطق البليغ و القول المسموع ( و جز اين نيست كه همسايه اى براى شما بودم كه روزگارى بدنم با شما مجاورت داشت ، و به همين زودى بدنى خالى از روح از من خواهيد ديد كه پس از حركت ساكن شده است و بعد از گويايى خاموش ، باشد كه آرامش [ ابدى ] و از حركت افتادن چشمان ، و سكون اعضاى بدنم ، پندى براى شما باشد زيرا موعظه اى كه اين آرامش و بىاراده افتادن براى كسانى كه بخواهند عبرت بگيرند ، از سخن و منطق رسا و گفتار شنيدنى مؤثرتر است . )
روزگارى بدن من با شما همسايه بوده است
آنچه كه شما از من ديديد ، تنها جسم بود و جسمانى . شما كجا و نفس و جان و روح على