انتظار ديدار را دارد . )
من از شما جدا مىشوم و به ديدار خدايم مىروم
جاده اى كه در زندگى انسان تا ديدار خداوندى كشيده شده است ، « حيات معقول » نام دارد . اين جادّه ايست پر از فراز و نشيب و سنگلاخ و گلستانها و خارستانها . مردمى كه از رشد و كمال بىبهرهاند ، در آغاز فراز و نشيبهاى زندگى از پاى در مىآيند و راه خود را عوض مىكنند . آنان در اين دنيا راحتى مىطلبد ، اشباع شهوت مىخواهند و برخوردارى از هر گونه لذت . اينان خدا را در نيافتهاند تا مشتاق ديدارش باشند . اينان روزهايى جز روزى خوش و كامكارى نمىخواهند ، تا اشتياقى به ايام اللَّه ( روزهاى ربوبى ) داشته باشند . به همين جهت است كه نامأنوسترين سخن براى آنان ، اينست كه بگويى : « من به ديدار خدايم مىروم . » اگر هزاران بار اين كلام حق ( * ( الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا ) * ) به زبان بياورند و آن را با لحن داودى بخوانند ، باز نخواهند فهميد -
هر كسى كاو دور ماند از اصل خويش
باز جويد روزگار وصل خويش
و نخواهند فهميد كه -
ما ز بالاييم ، بالا مىرويم
ما ز درياييم دريا مىرويم
از اينجاست كه اين كوردلان نگونبخت با اولين و كمترين ناگوارىها خود را مىبازند و از حكمت اعلاى هستى نمىتوانند برخوردار گردند و مغز خود را با آرزوى مرگ مىآكنند در اين مورد بسيار مناسب است كه اشاره اى به گروههاى مختلف بشر در موقع تصور مرز نهائى زندگى بنماييم تا ببينيم وضع مغزى و روحى آدميان در برابر مشاهدهء ساحل زندگى چيست و چگونه است گروه يكم - مردمانى هستند كه پايان زندگى براى آنان ، خلأ محض است و پس از مرگ ، هيچ گونه بقايى براى خود نمىبينند .
گروه دوم - كسانى هستند كه مرز نهايى زندگى و بعد از آن را مبهم و تاريك