تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
اين انقلاب نامى ديگر دارد كه انتحار است . درستى اين نامگذارى را از بيانيهء كنفرانس ونك اور كانادا بعنوان « بقاء بشر در قرن بيست و يكم » بپرسيد . حاصل اين بيانيه كه در حدود 20 نفر از بزرگترين متفكران امروزى دنيا آن را صادر كرده‌اند ، اينست كه بشر از مسير آن تخيلات و خودخواهىها كه بنام علم و صنعت عبور كرده و فرهنگ و اخلاق و مذهب را زير پا گذاشته است ، رو به انتحار مىرود و روى زمين به موتور سوزانى مبدل شده است . اين نويسندگان براى بىاساس نشان دادن اصول اخلاقى ، بسراغ وجدان رفتند و چنين گفتند : پايهء اساسى اخلاق وجدان است و چون احكام و اصول مستند به وجدان در نزد اقوام و ملل مختلف است ، پس معلوم مىشود كه وجدان يك حقيقت اصيل نبوده بلكه ساختهء اجتماع است . اينان اين قدر اهميت به اين مسئلهء حياتى ندادند كه فاصلهء چند سانتيمتر از قلب تا مغز را سپرى نموده عقل را مورد توجه قرار بدهند تا بفهمند كه اختلاف اقوام و ملل در تعقل و اصول و احكام آن كمتر از اختلاف آنان در وجدان و اصول و احكام آن نمىباشد . با اين حال ، هيچ كس اجازه ندارد به مقام شامخ تعقل اهانت بورزد و بگويد : عقل و احكام آن ، اصالتى ندارد ، زيرا انسانها در برخوردارى از آن بسيار مختلفند . براى بررسى نمونه اى از اصول اخلاقى ثابت ، مراجعه فرماييد به « مبحث انسان آن چنان كه بايد در ارتباط با خدا » علت اين كه ما اصول اخلاقى ثابت را در آن مبحث متذكر شديم ، براى اينست كه ريشه‌هاى اصلى اخلاق چه آنها كه مستند به دين إلهى است و چه آنها كه مربوط به وجدان ناب بشرى است مستند به خدا است . 13 ، 15 حمل كلّ امرئ مجهوده ، و خفّف عن الجهلة ( هر انسانى به مقدار توانائيش تكليف شده و بايد براى اداى آن بكوشد . و بار مسئوليت نادانان سبك مقرر شده است )

هر كس مسئول كار خود و با هر كسى مطابق توانايى اوست

اين گونه احكام يا اصول كلى ، قضاياى تعبدى محض نيستند ، بلكه احكام صريح عقل سليم خدادادى هستند كه هر كسى كه از صفاى درونى برخوردار باشد ، آنها را درك