است كه زندگى آنان پاكتر و با صفاتر از آن بود كه تاريخ ننگ آلوده نشان مىدهد . اگر اين جريان را به خوبى درك مىكرديم ، هرگز همديگر را تكه و پاره پاره نمىكرديم ، بجاى خصومت با يكديگر ، محبت بهم مىورزيديم ، يكديگر را مىشناختيم و از هم دورى نمىگزيديم . اگر مىفهميديم كه انسانها در زندگى با همديگر چه امتيازاتى را مىتوانستند بهم بدهند و با چه لطف و عظمتى ، به يكديگر مىنگريستند ، روزگار ما به اين بدبختىها و تيره روزىها دچار نمىگشت . اگر آن روزى كه قامت سرو مانند آدمى نقش زمين مىگردد و چراغ بسيار درخشان وى خاموش مىشود و احساس و اراده و تمامى غرايزش از كار مىافتد ، مورد نظارهء دقيق و آگاهى عميق قرار بگيرد ، مىتواند درسهايى بسيار آموزنده براى تماشاگران باشد ، ولى هيهات ما در بارهء اين منظرهء آموزنده تنها بيك خيره شدن چند لحظه و كشيدن چند آه و اگر آن افتاده بر روى زمين خيلى براى ما محبوب باشد ، به ريختن چند قطره اشك قناعت ورزيده و راه هميشگى خود را پيش مىگيريم و بار ديگر همان عينك حيات طبيعى حيوانى را به چشمانمان مىزنيم كه پايانى براى خود نمىبيند .
20 ، 23 - أن ثبتت الوطأة فى هذه المزلَّة فذاك ، و أن تدحض القدم ، فإنّا كنّا فى أفياء أغصان ، و مهبّ رياح ، و تحت ظلّ غمام أضمحلّ فى الجوّ متلفّقها ، و عفا فى الأرض مخطَّها ( اگر پايم در اين لغزشگاه بر جاى بماند كه به زندگى ادامه خواهم داد ، و اگر در اين ورطه پايم بلغزد [ و رخت از اين دنيا بر بندم ] موجب شگفتى نيست ، زيرا زندگى ما در سايههاى شاخسارها و محل وزش بادها و زير سايهء ابرى بود كه تراكم انبوهش از بين برود و نشانههاى آن از روى زمين محو گردد . )
عوامل بقاء حيات ما همانند سايهها و ابرها و بادهايى است كه در حركت رو به فنا است
بدانجهت كه پديدهء حيات براى مردم ناآگاه يك حقيقت جاودانى مىنمايد ، اگر چه