مىسازد در آن به وجود بياورد ، قطعى است كه چنين شخصيتى در هر گونه گرفتاريها و ناگواريهاى زندگى هم غوطه ور شود ، به كمترين انقباض و گرفتگى روانى دچار نخواهد گشت . * ( أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ الله لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ ) * ( 1 ) ( آگاه باشيد ، قطعى است كه براى اولياى خداوندى نه ترسى وجود دارد و نه آنان اندوهگين مىشوند . ) همچنين همهء احكام فقهى و قضاياى اخلاقى دين إلهى ، هدفى جز ابتهاج و شكفتن شخصيت آدمى در مسير « حيات معقول » ندارد . آيا هدف اخلاق فاضله جز همين است كه شخصيت آدمى را با همهء استعدادهاى مثبت وى شكوفا بسازد . قطعاً چنين است مخصوصاً با نظر به تعريف بسيار زيبا و رسايى كه بعضى از صاحبنظران علوم انسانى گفتهاند : اخلاق ، يعنى شكوفايى حقائق در درون انسانى .
دومين ريشهء ثابت و اساسى اخلاق از وجدان ناب بشرى سرچشمه مىگيرد .
گوش به حرفهاى آن قلم بدستهاى عامى و آن هموار كنندگان ميدان تنازع در بقاء كه وسيلهء دست سلطه جويان خودكامه تاريخ بشرى هستند ، گوش فرا ندهيد كه مىگويند : وجدان اخلاقى ساختهء تأثر از امر و نهىهاى پدران و مادران در دوران كودكى ما مىباشد [ فرويد اسم عامل اين اخلاق را « من برتر » مىنامد ] آرى ، اين قلم بدستهاى حرفه اى متفكرنما با امثال اين گونه سخنان بىاساس ، انقلابى در انديشه و زندگى انسانها ايجاد مىكنند . آرى ، انقلاب ولى از كمال به پستى ، از عظمتها به حقارتها ، از ارزش به ضد ارزشها مثل اين متفكرنماها همان است كه سعدى آن شاعر بزرگ مطرح كرده است :
حريف سفله در پايان هستى
نينديشد ز روز تنگدستى
سفله اى كاو روز روشن شمع كافورى نهد
زود بينى كش به شب روغن ندارد در چراغ
هامش
( 1 ) يونس آيهء 62 .