تحمل آن را دارند . «
4 - اصول ثابتهء اخلاق
در دو قلمرو « آن چنان كه هست » و « آن چنان كه بايد »
اصول ثابتهء اخلاق در قلمرو « انسان آن چنان كه هست »
البته منظور ما از اخلاق در اين مبحث آن عادات و ملكات و فعاليتهاى درونى نيست كه بطور طبيعى و با قطع نظر از تعليم و تربيت و ارشادهاى سازنده از خودخواهى سر مىكشند و به خودسوزى منتهى ميشوند ، بلكه مقصود ما از اخلاق همان حقائق است كه انسان را از حيوان جدا مىكند و بدون آن انسان يك حيوان پست است كه چه بسا بسبب طغيان خود خواهىهايش به خطرناكترين موجود تبديل مىگردد .
حال مىپردازيم به بيان برخى از اصول ثابتهء اخلاق در قلمرو « انسان آن چنان كه هست » :
يك - اشتياق به صيانت تكاملى ذات
- همان گونه كه در مباحث گذشته اشاره كرديم ، اين يك ريشهء بسيار با ارزش براى تصعيد تكاملى ذات انسانى است كه اگر آدمى تخدير نشود ، و تعلق خاطر او به بعضى از خواستنىهاى عالم ماديات به مرحلهء عشق نرسد ، اين اشتياق در درون آدمى مىجوشد و او را تا درجه اى از كمال بالا مىبرد كه همهء اديان و مكتبهاى انسانشناس و انسانساز و همهء حكماء و شخصيتهاى كمال يافتهء گذرگاه تاريخ آن را بزرگترين ايده آل معرفى مىكنند .
دو - وجدان اخلاقى
اين عامل شريف و ارزنده در درون انسانها وجود دارد و بذر اولى آن را در ذات خود احساس مىكند . يك دقت مختصر كافى است كه انسان بداند كه يك امر عارضى كه معلول حوادث و پديدههاى خارج از ذات باشد ، نمىتواند اين اندازه در اعماق شخصيت آدمى نفوذ كند و اين قدر منشأ آثار بزرگى مانند فداكارىها و قربانىها و گذشتن از لذائذ و از هر گونه امتيازات زندگى در راه پيش برد آرمانهاى اعلا بوده باشد .