تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢

سه

- سياست پديده اى است كه بدانجهت كه انسانها را از ابعاد مختلفى در اختيار سياستمدار مىگذارد ، لذا كبر و خودبينى و خودپرستى ، سراغ سياستمداران را زودتر از ديگران مىگيرد ، به همين جهت اصل مديريت انسانها به سوى هدف خير بوسيلهء سياست ، هرگز نبايد دستخوش اختيارات بىاساس بوده باشد و اصل ثابت مسئوليت سياستمدار از اين ريشه بر مىآيد .

چهار - بدانجهت كه قاعدهء اولى عدم تسلَّط كسى بر كسى است ، بايد همهء انسانها در سرنوشت سياسى خود سهيم باشند .

يعنى اصل ثابت در « سياست آن چنان كه بايد » شركت همهء افراد و گروههاى انسانى در سرنوشت سياسى خود مىباشد ، مگر در آن اصول كه بعد پيشرفت تكاملى جامعه را به عهده مىگيرد . اين اصول در آن نظامهاى سياسى است كه هدفدار باشند و هدفى را هم كه منظور مىكنند ، كمال و سعادت معنوى انسان باضافهء كمال و سعادت مادى او بوده باشد . اصول سياست هدفدار تكاملى نمىتواند ساختهء فكرى سياستمداران حرفه اى باشد كه تنها تلاش و هدفگيرىشان تنظيم ضرورتها و اميال طبيعى حيوانى جامعه است ، بلكه استنباط و يا درك شهودى اين اصول [ اگر مستند به وحى إلهى نباشد ] بايد بوسيلهء متخصصان علوم انسانى و حكمت عاليهء وجود آدمى و اخلاق سازنده و مذهب عام إلهى كه مورد قبول ارباب مذاهب آسمانى باشد ، انجام بگيرد و هيچ راهى بجز اين كه متذكر شديم ، براى تحقق بخشيدن به يك سياست هدفدار تكاملى وجود ندارد .

پنج - اصل عدالت در اصول ثابتهء « سياست آن چنان كه بايد » از اهميت بسيار بالائى برخوردار است .

هر سياستى كه از اين حقيقت اعلا برخوردار نباشد ، جز اضافه كردن بر دردهاى بشرى نتيجه اى نخواهد داد . و چه دردى بالاتر از اين كه هر جا كه عدالت نتواند مديريت بشر را به عهده بگيرد ، قدرت ناآگاه و ضعيفكش وارد ميدان مىشود و متأسفانه اين نكبت و بدبختى دامنگير بشر شده است كه چون نتوانسته است عدالت را