تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
اعصار طولانى نشان داده است كه انسان مادامى كه تخدير نشده باشد همواره نوعى عدم رضايت از وضع و موقعيت فعلى خود داشته ، دائماً در صدد پيشرفت در تحصيل مقاصد خود مىباشد و اين تكاپو تا گسترش « من » بر جهان هستى ادامه مىيابد ، البته چنان كه گفتيم : مشروط به اين كه تخدير نشده باشد ، و عشق بيك موضوع پاهاى او را نبسته باشد . بنا بر اين كمالجوئى در ذات انسانهايى كه از مغز و روان معتدل برخوردارند ، حقيقتى است ثابت در نتيجه احكام مربوط به آن ، مانند وجوب فهم و شناخت معناى كمال و وجوب ارشاد مردم براى دريافت و تحصيل آن ، از جهت آماده كردن وسائل و مقدمات آن ، احكامى است اوليّه و ثابت .

8 - فرهنگ گرايى

- انسان موجوديست طالب فرهنگ ، يعنى او مىخواهد زندگى خود را از جبر و ناآگاهى نجات داده و با « حيات معقول » سپرى نمايد . « حيات معقول » بطور مختصر عبارتست از آن زندگى كه اجزاء و پديده‌ها و روابط تشكيل دهندهء آن ، موافق احكام روشن عقل سليم بوده و حتى در پيچيده ترين موضوعاتى كه چه در قلمرو علم و معرفت و چه در ميدان عمل پيش مىآيد ، فروغ فرهنگ « حيات معقول » تاريكى مزاحم آن را مرتفع مىسازد ، همانند كسى كه وارد كارگاه ماشينى با عظمتى مىشود و با ده‌ها ، بلكه با صدها پديده‌هاى پيچيده مواجه مىگردد ، ولى با روشنائى آن معرفتى كه در بارهء عقل و دانش و بينش مهندسان و بنيانگذاران و اهداف و محصول آن كارگاه دارد ، بدون اين كه گيج و كلافه شود ، با احساس عظمت كارگاه و با احترام به مقام علمى و صنعتى مهندسان و غير ذلك توأم با نشاط به تماشاى خود ادامه مىدهد . يعنى به جهت داشتن يك فرهنگ اجمالى در بارهء آن كارگاه ماشينى با عظمت ، با كمال خوشنودى و نشاط ، تماشاى خود را انجام داده و بيرون مىآيد . خلاصه ، براى حركت در « حيات معقول » فروغ يك فرهنگ كلى بر مبانى و اهداف نسبى و هدف مطلق آن ، كفايت مىكند .