مىبينيم كه قرآن مجيد به طور اشاره از آن مىگذرد و پيامبر صلى الله عليه و آله هم در سخنان خود به آنها فقط اشاره مىكند ، ولى ائمه اطهار عليهم السلام آنها را كمكم به طور صريح بيان مىكنند .
مثلًا قرآن مجيد به حركت زمين يك بار به طور تشبيه اشاره كرده و آن را مهد يا « ذلول » مىنامد و در جاى ديگر در لباس اجمال گوشزد مىكند و مىفرمايد : « وَتَرَى الجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَهِىَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ » « 1 » و به تعدد زمينها نيز اشاره كرده و مىفرمايد : « وَ مِنَ الأَرْضِ مِثْلَهُنَّ » « 2 » و اوصياى پيامبر تصريح مىكنند كه آنها هفت زمينند و در بالاى ما هستند و چنين و چنانند . . . .
همچنين قرآن به كثرت خورشيدها و قمرها و عوالم با جملهء « رَبِّ العالَمِين » « 3 » و « وَجَعَلَ فِيها سِراجاً » « 4 » و امثال اينها اشاره مىنمايد ، ولى ائمه عليهم السلام صريحاً اعلام مىدارند كه در ماوراى اين خورشيدى كه محسوس است ، خورشيدها و قمرهاى فراوانى هست و علاوه بر عالم ما ، عوالم بسيارى با مخلوقات بىشمارى وجود دارند .
و همچنين در بسيارى از مسائل اسلامى مىبينيم كه مطلب را « سنت » از « كتاب » صريحتر و روشنتر بيان كرده است و شايد علت آن چند امر باشد :
1 . قرآن كتابى است عمومى و جهانى و مخصوص يك عصر و يك مكان نيست ، و براى او بهتر است كه مشى معتدل و متوسطى داشته باشد كه همهء مردم در همهء اعصار و قرون بدان رغبت كنند و با كمال ميل در آن تدبر و تفكر نمايند تا با نور هدايت آن روشن شوند . چنان كه در مسئلهء مركز نيروى درك و فهم ، مردم زمان خود را مراعات كرده و چون آنها مركز درك را قلب و سينه مىدانستند ، قرآن هم به اقتضاى حكمت و
هامش
( 1 ) . نمل ، آيه 88 : و كوهها را بينى و پندارى بىحركتند ، ولى چون رفتن ابرها ، همىروند ! . .
( 2 ) . طلاق ، آيهء 12 : خدايى كه هفت آسمان آفريده و از زمين نيز نظير آن . . . .
( 3 ) . فاتحه ، آيهء 2 : پرودگار عالمها و همگان .
( 4 ) . فرقان ، آيهء 61 : بزرگ است خدايى كه در آسمانها برجها نهاد و در آن چراغى روشن پديد آورد .