مانعى به طور وضوح و آشكار بيان شده و به دست ما مىرسد و گاهى با يك سلسله قرائن و شواهد مقامى يا عقلى هم رديف مىشود كه گوينده به واسطهء آنها از اطالهء كلام بىنياز مىگردد و شنوندگان هدف و مراد گوينده را به علت همان شواهد ، به خوبى درك مىكنند ، ولى همان گفتار براى ديگران و كسانى كه در آن مجلس حضور ندارند ، نارسا و مجمل مىماند كه بايستى توضيح داده شود . گاهى هم ابهام و اجمال از اختلاف زبانها و مخفى ماندن بعضى از صفات پيدا مىشود و گويندهء چيزى را با زبان عصر و مكان خود توصيف نموده و معرفى مىكند و سپس اين مسئله را مردم قرون و بلاد ديگر به دست مىآورند ، در صورتى كه هيچ گونه آشنايى با آن گفتار ندارند و يا علامتها و صفات ذكر شده در آن را - به علت اختلاف زبان يا مخفى بودن صفت - درك نمىكنند .
چنان كه در رواياتى كه از ائمه ما نقل شده آمده است : « خداوند متعال در زمين ما دو شهر بزرگ دارد كه يكى به نام جابلقا در مشرق و ديگرى به نام جابرسا در مغرب است و در آنها مردمانى هستد كه آدم و فرزندان وى را نشناسند » !
من احتمال مىدهم : اولى اشاره به جزيره استراليا باشد كه آن را كاپيتان دويفكن به سال 1606 م . كشف كرد و امروز آن را « هلند جديد » ! مىنامند و در طرف شرق جزيرة العرب - كه مركز صدور گفتارهاى شرع است - واقع است و دومى اشاره به جزيرهء آمريكا باشد كه كريستف كلمب و امريك آن را به سال 1492 م . كشف نمودند و آن در غرب جزيرة العرب واقع است . و اين تطبيق را جز اختلاف زبانها و نامها و بعضى از اوصاف مخفى ، چيز ديگرى بعيد نمىشمارد « 1 » .
و علاوه ، گاهى گوينده از توضيح گفتار خود به علت مانعى معذور مىشود ، و
هامش
( 1 ) . مىتوان احتمال داد كه مراد از اين دو شهر ، دو كره در خارج از زمين ما باشد . به مجلهء المقتبس ، ج 9 ، ج 4 ، ص 570 كه مقالهء مهمى دربارهء « جابلص و جابلق » دارد ، مراجعه شود .