« إِنَّ شَرَّ الدَّوابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ » « 1 » ؛
بدترين جنبندگان در نزد خداوند آن كور و كرى است كه چيزى نمىفهمد ( مراد از لايعقلون ، مشركان است ) .
و مفسران و اهل لغت اتفاق دارند بر اين كه هر چيزى كه در روى زمين حركت مىكند ، به او « دابّة » مىگويند غير از انسان و پرندگان ، چنان چه در قرآن مىفرمايد :
« وَما مِنْ دابَّةٍ فِى الأَرضِ وَلا طائِرٍ يَطِيرُ بِجَناحَيْهِ إِلّا أُمَمٌ أَمْثالُكُمْ » « 2 » ؛
تمامى جنبندههاى روى زمين و پرواز كنندهها مثل شما امتهايى هستند .
از جملهء آياتى كه اين موضوع را تأييد مىكند :
« وَلِلَّهِ يَسْجُدُ ما فِى السَّمواتِ وَما فِى الأَرضِ مِنْ دابَّةٍ وَالمَلائِكَةُ » « 3 » ؛
براى خدا خضوع مىكند هر چيزى كه در آسمانها و زمين است از جنبنده و ملائكه .
عطف كردن « ملائكه » به « دواب » ، دليلى است بر اين كه ملائكه غير از دواب است ، و احتمال دارد كه كلام به ترتيب « لفّ و نشر مشوّش » باشد ! يعنى مراد از « ما فِى السَّمواتِ » ملائكه و از دابه « وَما فِى الأَرضِ » باشد .
در گذشته گفتيم كه اسم « سماء » - به ويژه در شرع اسلام - بر جواهر عُلوى هم به طور حقيقت اطلاق مىشود . وجوه اطلاق آن از اين قرار است : هر وقت لفظ « سماء و ارض » هر دو مفرد به كار برده شود ، مقصود از « ارض » زمين ما و مراد از « سماء » مطلق ، جواهر علوى است ، اعم از اجرام و فضا و هوا . و هر گاه مثل آيهء مزبور كلمهء « ارض » مفرد و « سماوات » جمع آورده شود ، مراد از « ارض » زمين ما و مقصود از « سماوات » كرات عُلوى است . و اگر هر دو جمع آورده شود ( سماوات و ارضين ) ، مقصود از « ارضين » زمينهاى سيارات هفتگانه است كه زمين ما هم از آن جمله است و مراد از
هامش
( 1 ) . انفال ، آيهء 22 .
( 2 ) . انعام ، آيهء 38 .
( 3 ) . نحل ، آيه 49 .