خورشيدى ، خلق كثيرى است « 1 » .
آرى استاد « هرشل » ، كاشف ستارهء « اورانوس » و حكيم « اراگو » و گروه ديگرى از متأخرين گفتهاند : كليهء اجرام عُلوى مسكون و داراى موجودات زندهاند حتى اقمار و شموس ! ، ولى طبيعت مخلوقات هر جرمى مناسب طبع و مقتضاى موطن آن است .
مثل موجودات زندهاى كه در آتش زندگى مىكنند ، چون سمندر ! « 2 »
هامش
( 1 ) . ولى با كلمهء « قمر » چه مىتوان كرد ؟ زيرا در آن نمىشود « مضاف تقدير » گرفت و گفت : در عالم هر قمرى مخلوقاتى است ! زيرا كه قمر عالمى ندارد جز خود كرهء آن . در هر حال هيچ اشكالى ندارد كه ظهور خبر را به حال خود گذاشته و طبق نظريهء هرشل و غيره بگوييم : هر كرهاى اعم از خورشيد و ماه ، داراى حيوانات و موجوداتى است منتها از جنس و سنخ مناسب خود آن كره ! و در خبر ديگر هم هست كه « في النجوم مدائن كمدائنكم ؛ در ستارگان شهرهايى است چون شهرهاى شما . » كه به طور كلى ستارگان را داراى شهرها معرفى كرده و البته وجود شهر ، فرع وجود موجود زنده و با شعورى است كه آن را احداث كرده است ! ( ف )
( 2 ) . آرى به طورى كه گفتهاند :أتزعم أنّك جرم صغير * و فيك انطوى العالم الأكبرهيكل انسان عالم صغير است و هر چه در عالم كبير يعنى در دنيا يافت شود در وجود انسان هم نمونهاى از آن يافت مىشود . همين طور مىتوان گفت كرهء زمين هم نسبت به مجموع كرات عالم صغيرى است و هر چه در ساير كرات وجود دارد ممكن است در كرهء زمين هم نمونهاى از آن باشد . مثلًا چنان كه در هر يك از كرات حيواناتى است كه در كرهء موطن خود زندگى مىكنند ، ولى در كرهء ديگر زندگى نتوانند ! چون حيوانات خورشيدى در ماه و حيوانات ماه در زمين و . . . ! همچنين در هر قسمتى از قطعات كرهء زمين حيواناتى است كه در غير موطن خود زندگى نتوانند ، چون حيوانات خشكى در آب و بالعكس و هر دو در آتش . بنابراين مىتوان گفت : چنان كه در كرهء زمين حيوانات ذوحياتين هست ، مثل مرغابى در آب و خشكى و يا سمندر در آتش و خاك ! همچنين ممكن است در عالم هستى آفريدگانى باشند كه علاوه بر كرهء موطن خود در كرات ديگر هم رفتن و زيستن توانند و قطع نظر از عقيدهاى كه متشرعين نسبت به اولياى دينى خود دارند ، شايد روزى برسد كه نوع بشر با اهالى ساير كرات در نتيجهء ترقيات مادى و معنوى ، باب آمد و شد داشته باشند و راه بين كرات مفتوح و وسايل امكان و وقوع مسافرت و اقامت اهل كرهاى در كرهء ديگر ، تهيه و تأمين شود ! آن روز است كه بين كرات خطوط هوايى احداث و ايستگاههاى عجيب برپا گردد ! آن روز تشكيلات عالم دگرگون و هر شهرى به منزلهء خانهاى و هر مملكتى به مثابهء شهرى و هر قطعه از قطعات هر كره ، در حكم ايالتى و سرتاسر هر كره مملكتى محسوب گردد و شايد به بالاتر از اين هم برسد و نظر را مىتوان بيشتر توسعه داده و حكومت حق و سلطنت واحد الهى را پيش بينى كرد ! افسوس كه اين مطالب خارج از موضوع ترجمه است و خواهند گفت كه به حاشيه رفتهايد و گرنه ميدان قلمفرسايى اينجاست ! ( ف )