مسلمانان و غير مسلمانان بگذاريم .
از جمله ظواهر اسلامى : « شيخ صفار » ( متوفاى 290 ه . ق ) در كتاب بصائر الدرجات و ديگرى در كتاب منتخب البصائر و نيز در روضهء وافى و علامهء مجلسى ( متوفاى 1111 ه . ق ) در جلد هفتم و چهاردهم بحارالانوار به سند قوى از حضرت صادق عليه السلام روايت كردهاند كه فرمود :
إِنَّ مِن وراءِ عَينِ شَمسِكُمْ هذِهِ أَربعينَ عَيْنِ شَمْسٍ فيها خَلْقٌ كثيرٌ و إِنَّ مِن وَراءِ عَيْنِ قَمَرِكُمْ هذا أربعينَ قمراً فيها خَلْقٌ كثيرٌ لايَدرونَ أنَّ اللَّهَ تعالى خَلَقَ آدمَ عليه السلام أم لم يَخْلُقْهُ . . . « 1 » ؛
از پس چشمهء اين خورشيد شما ، چهل خورشيد ديگر است كه در آنها آفريدگان بسيار و از پس چشمهء اين ماه شما ، چهل ماه ديگر است كه در آنها آفريدگان بسيار است كه نمىدانند خدا آدم عليه السلام را آفريده يا نه ؟
اين خبر شريف به طورى كه مىبينى ، صريح در وجود خورشيدهاى محسوس ديگرى بيرون از عالم و نظام شمسى ماست ، چنانچه متأخرين بدان نظر دادهاند ! و من هنوز از روش علماى قديم كه اين شموس و اقمار را به معانى موهوم غير معقولى تأويل مىكردند ، تعجب مىكنم با اين كه امام صادق عليه السلام به طورى كلام خود را مؤكد ساخته كه به هيچ وجه قائل تأويل نيست ، زيرا اولًا : اشاره به جرم شمس محسوس دارد و ثانياً : شمس را اضافه بر « مخاطبان » نمود و ثالثاً : لفظ « عين » را مكرر كرده و فرموده است : از پس چشمهء اين خورشيد شما چهل چشمه خورشيدهاى ديگر است . . . با اين وصف ، چطور مىشود يك كلام را دو نيمه كرد و موضوع نيمى از آن را محسوس و موضوع نيمهء ديگر را موهوم يا معقول فرض كرده و بگوييم : مقصود از خورشيد ما ، همانطور كه فرموده همين خورشيد محسوس است ، ولى مراد از
هامش
( 1 ) . در بصائر الدرجات روايت ديگرى با همين عبارت و مضمون و با اضافاتى از امام محمد باقر عليه السلام نقل شده كه در آن به مساحت و فاصله بين خورشيدها نيز اشاره شده كه اشاره به كثرت بعد و دورى آنهاست .