تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسلام و هيئت (فارسى) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
اما حس : كه قاصر و عاجز از درك چنين موضوع است ، چه آن كه چشم تنها اختران و ستارگانى را مىبيند و ديگر تشخيص نمىدهد نور كدام يك ذاتى و درخشش كدام اكتسابى است ؟ و نيز حس نمىكند كدام يك بر جاى خود ثابت ، و كدام به دور ديگرى مىچرخد ؟ و بدين ترتيب ادراك نظام يا خورشيد ديگرى جز اين نظام و خورشيد امرى است كه چشم و ساير حواس عادى از آن عاجز و فقط از شئونِ عقل است و بس . و اما عقل : از نظر عقل هم در نزد پيشينيان اقتضايى براى وجود خورشيد يا عالم ديگرى در بين نبوده بلكه مانع از اعتقاد بدان موجود بوده و بالاخره عالم و نظام آن هم كلى بود منحصر به فرد مشهود ! يعنى يك كره تنها كه مركز آن « مقعر » زمينى و محيطش « محدب » فلك الافلاك است . منتهى اين يك كره ، به عقيدهء آنان مركب بود از سيزده كرهء به هم پيوسته منظم ، كه نُه تاى افلاك و چهارتاى آن عبارت بود از كرات عناصر چهارگانه كه هر كرهء فوقانى از هر جهت محيط بود بر كرهء تحتانى خود ( شرح اين ترتيب در مقدمه مذكور شد و بعد از اين نيز بيان خواهد گرديد ) . اينان معتقد بودند كه همهء ثوابت ، داخل در نظام عالم شمسى ماست و تمامى آنها در هر 24 ساعت يك بار به دور زمين ما مىچرخند ، چنان كه ماه در هر ماه يك بار اين وظيفه را ادا مىكند . و نيز اعتقاد داشتند كه « فلك اطلس » محيط بر « فلك ثوابت » و منشأ دور شبانه‌روزى اجرام است و بالاخره تمام عالم هستى در « شكم » ! آن جا دارد و در حركت و ساير آثار به طور طبيعى مطيع و تابع و منقاد آن است . و حتى نسبت به ماوراى « فلك اطلس » هم سكوت اختيار نكرده و حاضر نبودند بگويند : نمىدانيم ديگر چيست ؟ بلكه با كمال جرئت مدعى بودند كه مىدانيم بعد از آن ، ديگر عالم و موجودى نيست ! به اين مسئله در مباحث معاد كتاب‌هاى حكمت تصريح كرده‌اند . خلاصه آن كه : به وجود عالم ديگرى قائل نبودند تا مستلزم آن باشد كه معتقد